تبليغاتX
دفاع مقدس

دفاع مقدس

شرح عملیات مرصاد

در حالی که عراق با بازپس‌گیری اغلب مناطقی که طی سال‌های گذشته از دست داده بود. می‌رفت تا با اقدامات بعدی صحنه نبرد را بیش از پیش به نفع خود تغییر دهد. پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران در تاریخ 27/4/1367 موجب گردید ارتش عراق در اقدامی ...

در حالی که عراق با بازپس‌گیری اغلب مناطقی که طی سال‌های گذشته از دست داده بود. می‌رفت تا با اقدامات بعدی صحنه نبرد را بیش از پیش به نفع خود تغییر دهد. پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران در تاریخ 27/4/1367 موجب گردید ارتش عراق در اقدامی شتاب زده، منطقه خوزستان را بار دیگر مورد هجوم گسترده قرار داده و تا جاده اهواز ـ خرمشهر پیشروی کند و خرمشهر را نیز در معرض تهدید قرار دهد. این تهاجم عراق ـ که دو بار دیگر نیز تکرار شد ـ با مقاومت شدید سپاهیان اسلامی خنثی و ارتش عراق تا مرز، عقب رانده شد. به این ترتیب، دشمن در حالی که از تصرف خوزستان ناامید شده بود، تهاجم دیگری را در تاریخ 3/5/1367 از طریق مرکز کرمانشاه و با به کارگیری نیروهای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) آغاز نموده و در حالی که اغلب یگان‌های ایران در جبهه جنوب مستقر بودند، تا تنگه چهار زبر (بین اسلام‌آباد و کرمانشاه) پیشروی کرد. در پی حرکت دشمن، قوای خودی به سرعت وارد عمل شده و با انجام عملیات موسوم به «مرصاد» به مقابله با منافقین برخواستند.
هدف
انهدام عناصر ضد انقلاب (منافقین) 
استعداد دشمن
منافقین، حدود 30 تیپ رزمی جهت تهاجم خود به خاک ایران تشکیل داده بودند. هر تیپ 170 نفر نیروی رزمی (20 زن و 150 مرد) در اختیار داشت که به همراه نیروهای پشتیبانی به 280 نفر می رسید و دارای دو گردان پیاده، یک گردان تانک، یک گردان ادوات و یک گردان ارکان و پشتیبانی رزم بود. تعداد کل نیروی رزمنده حدود 5200 نفر و نیروی در صحنه به حدود 7000 نفر می رسید.  
تجهیزات منافقین نیز عبارت بود از‌:
120 تانک سبک کاسکا و پل برزیلی، 40 نفربر PMP، 30 توپ 122 میلی‌متری، حدود 240 خمپاره‌، 1000 آرپی جی هفت، 700 تیربار، 20 توپ 106 میلی‌متری، 60 مسلسل دوشکا و حدود 1000 خودرو. 
سازمان رزم خودی
قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص)
قرارگاه نجف
لشگر 6 پاسداران به استعداد 7 گردان
لشگر 32 انصار الحسین(ع) به استعداد 7 گردان
لشگر 57 اباالفضل(ع) به استعداد 2 گردان
لشگر 155 ویژه شهدا به استعداد 3 گردان
لشگر 9 بدر به استعداد 6 گردان
تیپ مستقل 12 قائم(عج) به استعداد 3 گردان
تیپ مستقل 75 ظفر به استعداد 1 گردان
تیپ مستقل 66 ولی امر(عج) به استعداد 3 گردان
تیپ مستقل 36 انصار المهدی به استعداد 3 گردان
معاونت فرهنگی قرارگاه نجف به استعداد 1 گردان
کمیته انقلاب اسلامی به استعداد 2 گردان
قرارگاه مقدم نیروی زمینی سپاه
لشگر 27 محمد رسول الله(ص) به استعداد 4 گردان
لشگر 17 علی ابن ابیطالب(ع) به استعداد 1 گردان
لشگر 33 المهدی(عج) به استعداد 1 گردان
لشگر 71 روح الله  به استعداد 3 گردان
سپاه ناحیه لرستان به استعداد 2 گردان
قرارگاه سپاه هشتم
لشگر 5 نصر به استعداد 2 گردان
تیپ مستقل 29 نبی اکرم (ص) به استعداد 4 گردان
تیپ مستقل 59 مسلم بن عقیل به استعداد 1 گردان
قرارگاه رمضان به استعداد 1 گردان
نیروهای کرند و اسلام آباد به استعداد 1 گردان
عناصری از لشگر 21 امام رضا(ع) و ارتش
شرح عملیات
پذیرش قطعنامه598، از سوی ایران، عراق را در بن بست سیاسی و نظامی قرار داد، و بر گروه ها و عناصر «اپوزیسیون» نیز شوک شدیدی وارد ساخت. در این میان، منافقین تنها گروهی که همه حیثیت و هستی خود را در گرو جنگ نهاده بودند، برای خروج از بن بست، توطئه ای که ماموریت اجرای آن را به عهده داشتند را به مرحله اجرا در آوردند.
آنان در تحلیل های دورن گروهی خویش، امکان قبول آتش بس از سوی ایران را ناممکن دانسته و باور داشتند که جمهوری اسلامی زمانی قطعنامهرا می پذیرد که از جنبه های سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن بست کامل رسیده باشد و تحت چنین شرایطی سقوط حتمی، و قدرت به سازمان منتقل خواهد شد. بنابراین فرصت پیش آمده را زمان مناسبی دانسته و علی رغم آن که طرح حمله به ایران برای سالگرد جنگ تدارک دیده شده بود، زمان آن دو ماه به جلو انداخته شد. عراق به حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاک ایران برحذر داشت و ابتدا برای کاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر نمود وسپس با هجوم و آتش سنگین در منطقه سرپل و صالح آباد، این مناطق را تصرف کرده و راه ورود منافقین به داخل را هموار ساخت، عراق هم چنین، پس از ورود منافقین به داخل، جهت پشتیبانی در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایرانی کرد و هلیکوپترهای نیروبر عراق نیز، مرتبا به پشتیبانی منافقین مشغول بودند. هدف منافقین از حمله در عمق خاک ایران،  با چندین  تانک برزیلی دجله (دارای چرخ های لاستیکی و سرعتی معادل 120 کیلومتر در ساعت)، تسخیر چندین شهر و در آخر رسیدن به تهران و بدست گرفتن قدرت بود، بر طبق زمانبندی، نیروها بایستی ساعت 6 بعد از ظهر روز دوشنبه 3 مرداد به کرند و ساعت 8 شب به اسلام آباد و 10 شب به کرمان شاه رسیده و در این شهر، دولت خویش را اعلام نمایند. اگر چه در ساعت های  مقرر به کرند و اسلام آباد رسیدند، اما در مسیر اسلام آباد – کرمان شاه و گردنه حسن آباد، از پیشروی آن ها جلوگیری شد.  
در این عملیات (فروغ جاویدان) منافقین با 25 تیپ ( هر تیپ 200 نفر) شرکت داشتند و بدین ترتیب مجموعاً بین 4 تا 5 هزار نیروی عملیاتی وارد ایران شدند.  مقارن ساعت 14:30 در تاریخ 3/5/67 منافقین و ارتش عراق عملیات مشترک خود را با هجوم زمینی از طریق سرپل ذهاب  و هلی برد  از جنوب گردنه پاطاق (نزدیکی سرپل ذهاب) آغاز و به طرف شهر کرند غرب پیشروی کردند و حدود ساعت 18:30 اولین تانک های عراقی با آرم منافقین وارد شهر شدند و پس از تصرف شهر به طرف اسلام آباد غرب پیشروی کرده، به محض رسیدن به مدخل شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و هم چنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع کردند. تعدادی از نیروهای سپاه و مردم با آنان درگیر شدند که به علت عدم انسجام نیروها و آمیختگی منافقین با مردم، اوضاع از کنترل نیروهای نظامی خارج، و شهر به تصرف آن ها در آمد. سپس با استفاده از تعداد زیادی تانک دجله و خودرو نیروهای پیاده به طرف کرمان شاه عزیمت کردند که در منطقه حسن آباد (20 کیلومتری اسلام آباد) به دلیل سازماندهی جدید رزمندگان ایرانی و جمع آوری نیرو، منافقین زمین گیر شدند. نیروهای خودی در فاصله 200 متری آنان در ارتفاعات  چهارزبر ضمن تشکیل خط پدافندی با آنان درگیر شده، و بعد از ظهر 4 مرداد با محاصره شهر اسلام آباد، به منظور انسداد عقبه و راه فرار، سه راه اسلام آباد –  کرند را قطع، و آن ها را محاصره کردند. نیروهای اسلام در روز 5 مرداد عملیات  مرصاد را به رمز یا علی بن ابی طالب (ع) آغاز نمودند و طی چندین ساعت، صدها تن از منافقین را به هلاکت رسانده، و مابقی را به فرار وا داشتند. در این عملیات، رزمندگان اسلام از قسمت سه راهی اهواز (پشت پمپ بنزین اسلام آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زیادی به منافقین وارد کردند. در این عملیات بیش از 2500 تن از منافقین به هلاکت رسیدند و بیش از چهارصد دستگاه خودرو، نفربر و تانک آنان منهدم شد.  
نتایج عملیات
- عقب راندن دشمن از خاک ایران اسلامی
- به هلاکت رساندن حدود 2000 نفر و به اسارت درآوردن 250 تن از نیروهای دشمن.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:25  توسط   | 

شهر آلوده است

مرصاد عملیاتی بود که بعد از پذیرش قطعنامه واقع شد. شرایطی که برای بچه‌ها پیش آمده بود همان دروازه‌ای بود که داشت بسته می‌شد. بچه‌ها با یک سراسیمه‌گی خاصی از شهر و کاشانه‌شان دست برداشتند و به سوی جبهه دویدند. این سراسیمه‌گی را می‌شد در شکل لباس پوشیدن ...

مرصاد عملیاتی بود که بعد از پذیرش قطعنامه واقع شد. شرایطی که برای بچه‌ها پیش آمده بود همان دروازه‌ای بود که داشت بسته می‌شد. بچه‌ها با یک سراسیمه‌گی خاصی از شهر و کاشانه‌شان دست برداشتند و به سوی جبهه دویدند. این سراسیمه‌گی را می‌شد در شکل لباس پوشیدن آن‌ها دید.
«عملیات مرصاد» شباهت زیادی با اوایل جنگ داشت. آدم‌هایش هم این‌طوری بودند. حتی فرمانده لشکر هم با لباس شخصی به منطقه آمده بود.
من تفنگ برنو را برای اولین‌بار در ابتدای جنگ دست بچه‌ها دیده بودم. از این تفنگ‌های خیلی قدیمی در مرصاد هم بود. تفنگ‌هایی که داخل ماشین جا نمی‌گرفت. بعضی‌ها حتی با ماشین ژیان آمده بودند توی خط و داخل ماشین‌ها پر از آدم بود. هر کس به نوعی خودش را کشیده بود به منطقه. انگار تقدیر این‌طور بود که این دفتر این‌گونه بسته شود که ما دوباره یاد حال و هوای روزهای اول جنگ بیفتیم. شرایط عجیبی بود. مثل اول انقلاب سرودهای ایران، ایران از رادیو پخش می‌‌شد. یک فضای ملی ایجاد شده بود و همه به صحنه آمده بودند. افرادی که برای اولین‌بار در درگیری حضور داشتند.
فردی را دیدم که بالای سر شهیدی زار می‌زد و ناله می‌کرد، علتش را پرسیدم گفت: «دوستم برای اولین بار آمده شهید شده و من که سال‌ها در جبهه و عملیات بودم این توفیق نصیبم نشد؟!»
عملیات مرصاد پس از فضای یأس‌آور قطعنامه یک فرصت طلایی و بهانه‌ی حضور از قافله‌ عقب مانده‌ها بود.
وقتی به منطقه درگیری رسیدیم هنوز در منطقه «تنگه پاتاق» کوزران به نوعی منافقین متوقف شده بودند و به شدت مقاومت می‌کردند. شب که شد ما عملاً مجبور شدیم برویم به طرف باختران. شهر باختران یک شهر خیلی غریب و به قول بچه‌ها حالت وسترن پیدا کرده بود. از قبل هم اعلام شده بود که شهر آلوده است و یک عده دیگر از منافقین داخل آن هستند و قیافه‌های آن‌ها شبیه بچه‌های ما است. حتی دوستان به من می‌گفتند که لباس خاکی‌ات را عوض کن و ریشت را بزن، یعنی تا این حد از لحاظ قیافه به این‌ها شباهت داشتیم.
وقتی در شهر راه می‌رفتیم حس می‌کردیم همه به هم مظنونیم. چند نفر از منافقین را هم که دستگیر کرده بودند دیدیم، آن‌ها کاملاً خودشان را از لحاظ ظاهری شبیه ما کرده بودند و عملاً آدم از دیدن این وضعیت گیج می‌شد.
ماشین «لندرور» آقا مرتضی(آوینی) برای ما دردسر شده بود. چندین‌بار نزدیک بود بچه‌های خودی ما را اعدام کنند! که فریاد زدیم،‌ نزنید ما خودی هستیم. بعداً‌ مجبور شدیم در و بدنه ماشین را پر کنیم از نوشته «گروه روایت فتح».
به هر حال صبح زود که به سمت تنگه پاتاق برگشتیم ظاهراً دو ساعتی بود که مقاومت منافقین شکسته شده بود و ما جزء اولین گروه‌هایی بودیم که به عنوان فیلم‌بردار وارد آن‌جا می‌شدیم و طبق عرف خودمان که عادت داشتیم برای فیلم‌برداری مستقیم به خط اول برویم و تصورمان این بود که حتماً‌ خط مقدمی این‌جا باید باشد. گاز ماشین را گرفتیم و به سمت سرپل ذهاب رفتیم،‌ به جایی رسیدیم که دیدیم هیچ‌کس نیست، از بالای تپه شروع کردیم به فیلم‌برداری ِ نفربرهای منافقین که داشتند عقب‌نشینی می‌کردند به سمت شهر و عراق هم به شدت از آن‌ها بوسیله توپخانه حمایت می‌کرد تا آن‌ها بتوانند فرصت عقب‌نشینی داشته باشند. آرایش نیروها برایم خیلی عجیب بود. منافقین، زن‌ها، این عایشه‌های زمان را برای تحریک دیگران در خط مقدم گذاشته بودند و نیروهای دیگر عقب‌تر!
وقتی خط شکست بیش‌تر جنازه‌ها زن بود. آن‌ها به قصد تهران حرکت کرده بودند، حتی باک‌های بنزین را هم دورشان چیده بودند تا نیاز به توقف نباشد. آدم این‌قدر مسخ می‌شود؟! برای من مرصاد آموزنده و عبرت‌انگیز بود. باید مواظب باشیم خودمان به یک چنین چیزی(کانالیزه شدن و یکسویه دیدن) دچار نشویم.
از گفتنی‌های دیگر این بود که وقتی به محل رسیدیم صحنه‌ای را دیدیم که حیرت‌آور بود. انگار همه اسلاید و ثابت شده بودند! مثل گاز شیمیایی که همه را خشک کرده باشد، هر کس در حالتی مانده بود، عده‌ای نقش بر زمین،‌ عده‌ای در حال پیاده شدن بی‌حرکت مانده بودند. عده‌ای اسلحه به دست در حال یورش و گارد. بعد فهمیدیم که هلیکوپترهای کبرای بچه‌های ارتش این‌ها را کوبیده بود. حدود یک کیلومتر غنایم و ماشین‌های نو از آن‌ها بجا مانده بود که برو بچه‌های هر لشکر هنگام هجوم و رفتن، آرم خود را به بدنه خودرو می‌زدند تا هنگام برگشت به نفع لشکر خود تصاحب کنند. گاهی می‌دیدی آرم چند لشکر به اطراف یک خودرو خورده است!
یادم هست در آسمان، هواپیمای تک موتوره‌ای را دیدم که با صدای یکنواخت ظریفی بالای شهر سرپل ذهاب حرکت می‌کرد. من شروع کردم از آن فیلم گرفتن و تلاش کردم به این هواپیما مسلط شوم،‌ آن‌قدر ادامه دادم که خسته شدم و به خودم گفتم پرواز این هواپیما معمولی است چیز خاصی ندارد. بال‌هایی پهن و حرکتی یکنواخت! در همین حال یک مرتبه دیدم جهتش به گونه‌ای تغییر کرد و به سمت بالای تپه‌ای که ما بودیم سوق پیدا کرد. تا آمدم به خودم بیایم بمب‌های کوچکش را در آسمان رها کرد.
حالا ما بالای تپه‌ایم، تپه‌ای بسیار خالی، و بدون جان پناه.
هواپیما داشت جلو می‌آمد (مثل فیلم‌هایی که شاید بعضی‌هایش هم دروغ باشد) بمب‌ها در یک خط با فاصله‌ای معین به تپه می‌خورد و زمین را می‌دوخت و احتمال این‌که به ما هم اصابت کند خیلی زیاد بود. دور و برم را نگاه کردم ببینم کجا می‌توانم جان‌پناه بگیرم،‌ جایی به چشم نمی‌خورد. فقط پایین تپه یک جاده بود و کنار آن یک پل، پلی کوچک که برای آب‌راه گذاشته بودند. شروع کردم به سمت آن پل دویدن،‌ شاید زمان دویدنم پانزده یا بیست ثانیه بیش‌تر طول نکشید ولی آغاز که شد حس کردم این بمب‌ها دارد روی سر من می‌ریزد. باور کنید لحظه لحظه‌ی طول زندگی‌ام را یکی یکی دیدم. یعنی کودکی‌ام،‌ مادرم، همسرم، حتی آینده را دیدم که قبری است و بالا سرم نشسته‌اند و...
وقتی به خودم آمدم به این نتیجه رسیدم که در این فرصت و با سرعتی که هواپیما دارد من نمی‌توانم به پل برسم. یک آن نشستم. دوربین را در بغل گرفتم و مچاله شدم. از شانسی که داشتم در خط فاصله انفجارها قرار گرفتم، یعنی یک بمب پشت سرم منفجر شد و موج انفجارش مرا گرفت و دیگری مقداری جلوتر از من منفجر شد و همین‌طور ادامه پیدا کرد تا این‌که هواپیما کاملاً‌ دور شد.
دنیایی در این چند لحظه بر من گذشت که توصیفش سخت است. انسان وقتی مرگ را در چند قدمی خودش می‌بیند همه چیز در مقابلش مرور می‌شود. این‌که اگر بمیرد،‌ زن و بچه‌هایش را نبیند و خیلی چیزهای دیگر... وقتی از جایم بلند شدم دیدم حس شرمندگی ندارم، خوشحال و راحت و خیلی سبک.
حالا وقتی به آن زمان در شرایط بعد از سال 67 به این‌طرف که دیگر جریان زندگی عادی شده فکر می‌کنم می‌بینم دوران جنگ یک برکتی بود. اگر در آن وقت مرگ پیش می‌آمد، انسان چیزی را نباخته بود و این احساسی است که در روزمره‌گی زندگی امروزی دارم.
در آن عملیات پیروزمند، یکی از بچه‌های ما به نام «شریعتی» شهید شد و آقا «مصطفی دالایی» هم دو شب در اسارت منافقین بود که معجزه‌آسا جان سالم به در برد. می‌بایست یک روز ماجرای شنیدنی‌اش را از زبان خودش بشنویم. انشاءالله توانسته باشم گوشه‌ای از این عملیات را برایتان گفته باشم.
سایت «لوح»

ama00053

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:24  توسط   | 

واپسگرا

در بدو شروع مذاکرات صلح بین دو کشور ایران و عراق مجاهدین از دولت عراق درخواست گرفتن اجازه برای انجام آخرین حمله به داخل خاک ایران را نمودند.
آن دولت با این حمله موافقت کرد چرا که شانس خودش را برای گرفتن امتیاز بیشتری از رژیم بالا می برد. ورود به خاک ایران از  ...

رضا اسدی
افسرسابق نیروی هوایی و عضو جدا شده از سازمان مجاهدین خلق
عملیات فروغ جاویدان، پایان استراتژی مسلحانه در کشور عراق:
در بدو شروع مذاکرات صلح بین دو کشور ایران و عراق مجاهدین از دولت عراق درخواست گرفتن اجازه برای انجام آخرین حمله به داخل خاک ایران را نمودند.
آن دولت با این حمله موافقت کرد چرا که شانس خودش را برای گرفتن امتیاز بیشتری از رژیم بالا می برد. ورود به خاک ایران از منطقه قصر شیرین و سر پل ذهاب شروع شد که این دو شهر به طور کامل در تحت تسلط نیروهای عراقی بودند.
کرند شهر بعد از آنها نیز در تیر رس توپخانه عراق و به راحتی زیر پوشش هلیکوپترهای توپدار عراقی و هواپیماهای جنگنده آن کشور بود، لذا مجاهدین بدون هیچ گونه درگیری و برخوردی از این سه شهر ایران عبور کرده و خود را به شهر اسلام آباد رساندند.
زمانی که مجاهدین به اسلام آباد رسیدند تقریباً شهر در حال تخلیه شدن بود، درگیری بین مجاهدین با پشتیبانی نیروی هوایی عراق با سربازان و پاسداران محافظ شهر پیش آمد و شهر به اشغال مجاهدین در آمد.
در واقع شهر غافلگیر شده بود و با رسیدن قوای کمکی رژیم جمهوری اسلامی نیروهای مجاهد که در اسلام آباد و برای محافظت و حفظ شهر مانده بودند از همه طرف تحت محاصره نیروهای رژیم قرار گرفتند. قسمتی از نیروهای مجاهد که از شهر خارج و به طرف کرمانشاه در حرکت بودند بلافاصله در فاصله ای نه چندان دور از شهر اسلام آباد در تنگه چهارزبر در مقابل نیروهای تقویتی رژیم قفل شده و دیگر قادر به پیش روی نبودند. مجاهدین از هر جهت در محاصره قرار گرفتند و حتی راه برگشت نیز بر آنها بسته شده بود.
بحث در رابطه با چگونگی این درگیری و آنچه که در آنجا اتفاق افتاد لازمه گفتاری دیگر است و آنچه که به محتوای این بحث بر می گردد این است که چرا مجاهدین و شخص مسعود رجوی اقدام به این عملیات نمودند و دلیل شکست این عملیات چه بود ؟ جواب به سؤالات فوق را به طور خلاصه می شود در محورهای زیر توضیح داد:
خلاء در سیستم رهبری و فرماندهی با نگرشی به نتایج این عملیات و بررسی موقعیت و شرایط آن و نوع بکارگیری نیروها به خوبی قابل درک است که مسعود رجوی به عنوان تنها فرد تصمیم گیرنده برای این عملیات انتحاری مقصر می باشد. او کسی است که بعد از عملیات در نشست عمومی اقرار کرد که این عملیات یک حرکت ایدئولوژیک از نوع مقابله امام حسین ( امام سوم شیعیان ) در کربلا در برابر لشگریان یزید بوده است.
رجوی با چنین قیاسی بیش از 1260 تن از جوانان مجاهد را به کشتن داد! آیا کسی که در دنیای تکنیک امروزی و با توجه به تجهیزات دنیای کنونی با چنین مقایسه ای به جنگ با نیروهای پاسدار آیت الله خمینی برود را می شود رهبر خطاب کرد ؟!  مریم رجوی که برای شروع عملیات جیغ بنفش می کشید! و آن را از داخل خاک عراق هدایت و فرماندهی می کرد تا کنون کوچک ترین اطلاعاتی از هنر و تاکتیک‌ها و فنون نظامی نداشت، او تا آن موقع به غیر از تعریف و تمجید از مسعود رجوی هیچ حرکت قابل توجهی که در سمت و سوی منافع خلق باشد از خود بروز نداده بود.
دیگر فرماندهان مجاهدین عمدتاً از زنان و مردانی تشکیل می شدند که تمامی اوقات خود را در نشست‌های جمعی و فردی در توجیه مقام مسعود رجوی و مریم عضدانلو گذرانده و تنها مسئولیت آنها تزریق این انقلابات به اعضاء بوده است. آنها با تاکتیک و فنون بیگانه بودند، دهها بار اتفاق افتاد که وقتی ما به عملکردهای یک مسئول یا فرمانده انتقاد می کردیم جواب می دادند که در این سازمان اگر یک فرد به خصوص فرمانده هیچ کار مثبتی نکند و هیچ تکنیک علمی نداشته باشد و همه چیز را هم خراب کند اشکالی ندارد، کافی است که او مریم را گرفته باشد، ( گرفتن در مجاهدین به مفهوم کسی را در حد پرستش دوست داشتن و عاشق او بودن است.)
عدم کارآیی سلاح‌های بکار رفته شده:
در برابر سلاح‌های تقریباً پیشرفته، رژیم مجاهدین فقط مجهز به تفنگ کلاشینکف و موشک انداز آر پی جی و نارنجک بودند. خودروهای آنها شامل هینو، لندکروز، جیپ لندکروز بود. این خودروها به نوبه خود خوب هستند، ولی خودروی نظامی نیستند.
کارآیی آنها بیشتر در جاده‌های شوسه و اصلی می باشد، در خارج از جاده‌های اصلی و در مقابل خودروهای نظامی ضعیف هستند. روی بعضی از جیپ لندکروزها تیربار بی ک سی نیز سوار شده بود، اما به علت این که این تیربار و خودروی حامل با یکدیگر تناسبی نداشتند کارآیی تیربار مفید واقع نمی شد.
از سه روز قبل از شروع عملیات دولت عراق نوعی تانک به نام کاسکاول هم در اختیار مجاهدین گذاشت، البته به آنها نمی شد تانگ گفت چرا که به اسم خودروی ضد شورش معروف بودند و زره پوش نبودند.
اما مجاهدین از روی ناعلاجی به آن تانک می گفتند، این خودرو که چرخهایش مشابه و به اندازه چرخ کامیون‌های معمولی است فقط قادر به حرکت در جاده‌های اصلی و بخصوص ضد چریک شهری است. هیچ کدام از پرسنل قبل از شروع علمیات به این خودرو و طرز کارش آشنایی نداشتند و فقط توسط یکی از افراد به طور جمعی به مدت حدود یک ساعت توجیه شدند، آن هم بدون این که با دستگاه‌های این خودرو کار بکنند. در حرکت به سوی منطقه عملیات حدود نیمی از این به اصطلاح تانک‌ها در جاده متوقف شدند و از دور استفاده خارج گردیدند و در کل تعدادی کمتر از شماره انگشتان دست به عراق برگشتند که بلافاصله تحویل ارتش عراق گردیدند.
وضعیت افراد شرکت کننده در عملیات:
مجاهدین از سه روز قبل از شروع عملیات به طور جدی شروع به آماده سازی برای عملیات کردند، اما تا حدود 6 ساعت قبل از عملیات هیچ یک از اعضاء و افراد نمی دانستند که چه اتفاقی می افتد و برای چه کاری آماده می شوند. احتمالاً فقط اعضاء و هیئت اجرایی از شروع عملیات مطلع بودند، علاوه بر اعضاء و هواداران مستقر در عراق شرکت در عملیات فوق شامل افراد زیر نیز می شد:
1. دختران و پسران هوادار که در کشورهای اروپایی و آمریکایی عمدتاً مشغول تحصیل بودند و در طول یک هفته قبل از شروع عملیات به عراق آورده شدند که بسیاری از آنها به علت عدم توانایی و تاب تحمل گرمای شدید عراق و منطقه درگیری جان خود را از دست دادند و علاوه بر آن به طور کلی هیچ اطلاعی از فنون و تکنیک نظامی نداشتند. اگر کسی به حق بخواهد قضاوت کند که در آنجا چه اتفاقی افتاده است و این دو نیرو تا چه میزان در مقابل یکدیگر نابرابر بوده اند باید منطقه گرمازده و تف کرده ای را در نظر بگیرند و دختران و پسران تازه از اروپا رسیده مجاهدین را در مقابل پاسداران زمخت و ریشوی رژیم مجسم کنند تا فقط میزان کمی حوادث پیش آمده برایش قابل درک شود.
2. مادران و پدران مسن که دارای چندین فرزند بودند را در این عملیات شرکت داده بودند که تعداد بسیاری از آنها برنگشتند.
3. بچه‌های مدرسه که سنی بالاتر از 14 _ 15 سال داشتند در این عملیات و کارهای پشتیبانی مربوط به آن به کار گرفته شده بودند. افراد باقیمانده در عراق شامل مسعود و مریم رجوی و گروه رادیویی و آنهایی می شدند که به هیچ ترتیب توان حرکت نداشتند. البته لازم به یادآوری است که مسعود رجوی هر نوع حرکت مجاهدین را با صحنه کربلا مقایسه می کند و بنابر مصلحت، خودش را به جای امام حسین قرار می دهد.
اما شرکتش در صحنه جنگ هیچگاه با امام حسین شباهتی ندارد و بر عکس امام حسین عادت ندارد که همیشه نیروهای تحت فرمانش را در صحنه تنها بگذارد و به قول ما ایرانی‌ها آنها را قال بگذارد.
طرح عملیات:
شب قبل از عملیات مسعود رجوی یک نشست جمعی تشکیل داد، نقشه بزرگی از ایران به دیوار نصب شده بود، او از روی نقشه طرح عملیات را توضیح می داد و مسئولیتها را مشخص می کرد. مسیر حرکت تماماً در جاده‌های اصلی طرح ریزی شده بود. او می گفت که ما تا تهران را مطمئناً در جاده خواهیم رفت و شهرها یکی پس از دیگری فتح خواهد شد و مردم به استقبال ما خواهند آمد. تنها کندی حرکت ممکن است در جاده‌های کوهستانی و گردنه‌های اسدآباد پیش بیاید که آن هم اساسی نخواهد بود.
او فرماندار شهرها و استاندارها را نیز تعیین کرد و از موضع فروتنانه سفارش کرد که نیازی نیست یک محل در شمال تهران برای او و مریم در نظر بگیرند! زیرا که او به همان ساختمان ستاد مجاهدین در بعد از انقلاب 22 بهمن خواهد رفت! دستور داد که اتاق خودش را برایش آماده کنند!
اگر چه مجاهدین و مسعود رجوی اسم این عملیات انتحاری را فروغ جاویدان گذاشتند، اما جالب است که خود اعضای سازمان از آن همیشه به عنوان یک پیک نیک جمعی یاد می کنند که 1260 کشته و مفقود و تعدادی زخمی به جای گذاشت.
سایت ایران دیدبان

ama00055

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:24  توسط   | 

خوابى که آ‌شفته شد

منافقين قبل از آغاز حمله به ايران، شرايط موجود را اين طور تحليل مى‌کردند که: عوارض ناشى از جنگ، رکود اقتصادي، مسائل سياسي، معضلات اجتماعي،‌ اوضاع خليج‌فارس و همچنين براساس شايعات عناصر ناراضى از اين مسائل، رژيم در حال فروپاشي!! است

پس از قبول قطعنامه 598 در تاريخ 27/4/67 از سوى جمهورى اسلامى ايران و قبل از برقرارى آتش‌بس در خطوط مقدم، دشمن بعثى يک بار ديگر شانس خود را براى رسيدن به اهدافى که او را در سال 59 وادار به تجاوز به ميهن اسلامى ما و به اصطلاح فتح 3 روزه تهران کرده بود، آزمود و در نهايت شکستى مفتضحانه‌تر نصيب خود و ايادى وابسته به استکبار کرد. روز 31/4/67 هجوم سنگين بعثيون به جنوب کشور آغاز شد. اين حمله گسترده با يک نقشه از قبل طرح‌ريزى شده و به دو منظور انجام شد، ابتدا تصاحب بخش وسيعى از مناطق کشورمان و سپس سرگرم کردن نيروهاى رزمنده در جنوب و فراهم کردن امکان نفوذ خود فروختگان مناطق از غرب بود. به طورى که همزمان با اين تهاجم سنگين، منافقين خودفروخته با پشتيبانى و حمايت کفار بعثي، حمله سازمان يافته‌اى را از غرب تدارک ديدند و نام “فروغ جاويدان!!” را بر آن نهادند. رزمندگان کفر ستيز و فرماندهان بيدار سپاه اسلام نيز همزمان با دفع سنگين تجاوز وسيع دشمن در جنوب، ضمن ارزيابى شرايط موجود، دامى حساب شده براى انهدام منافقين خودفروخته در غرب فراهم آوردند. ارتش به اصطلاح آزادى‌بخش منافقين که با همه توش و توان پا به عرصه نبرد گذاشته بود، فارغ‌ از هر خيالى و به اميد رسيدن به تهران و دستيابى به آنچه در خيال مى‌پروراندند، به کمک ارتش بعث و مزدور عراق، از خطوط مقدم در غرب تجاوز خود را آغاز کردند. راه براى نفوذ آنان تا منطقه چهار زبر در نزديکى باختران باز گذاشته شد و آنها که تصور مى‌کردند با هيچ‌گونه مقاومتى روبرو نخواهند شد، سر خوش از به اصطلاح پيروزى به پيش مى‌راندند. اما ديرى نپاييد که حلقه محاصره نيروهاى اسلام تنگ و تنگ‌تر شد و آنگاه که قلع و قمعشان شروع شد تازه پى بردند که گرفتار چه دام هولناکى شده‌اند و راهى جز مرگ و دستگيرى و احتمالا فرار، در انتظارشان نيست. اين در حالى بود که نيروهاى بعثى نيز با فصاحت از جنوب بيرون رانده شده بودند. وقتى که در جنوب، دشمن تار و مار شد و در غرب حلقه محاصره بسته شد، عمليات غرورآفرين “مرصاد” آغاز گرديد و انتقام جنايات منافقين از تفاله‌هاى آنها گرفته شد. اين عمليات پيروز از نخستين ساعات بامداد روز سه‌شنبه 4/5/68 با رمز مقدس “يا علي(ع)“ آغاز شد و رزمندگان اسلام تا ظهر آن روز شهر اسلام‌آباد را که با حمايت ارتش عراق به اشغال منافقين درآمده بود به محاصره کامل خود درآوردند. ساعاتى بعد نيروهاى اسلام وارد شهر شدند و به پاکسازى آن پرداختند. در جريان اين پاکسازى تعداد زيادى از جاسوسان و سرسپردگان استکبار به هلاکت رسيدند، اين رقم بالغ بر 1100 جاسوس و خودفروخته بود. پس از آن براى انهدام باقيمانده نيروهاى جاسوس، شهر تخليه شد، تا منافقين به طمع اشغال مجدد آن، وارد شهر شوند، و اين تاکتيک حساب شده نيز موثر افتاد. اما از روز پنج‌شنبه، بقاياى نيروهاى عراقى و منافقين به محاصره کامل درآمدند و سرکوب و انهدام آنها شروع شد، به طورى که تا پايان آن روز (پنج‌شنبه) آمار تلفات منافقين به 4500 کشته و زخمى رسيد و شهر اسلام‌آ‌باد غرب پنج‌شنبه شب کاملا آزاد و متعاقب آن شهر و روستاهاى اطراف کرند،‌ پاکسازى شدند. نيروهاى ظفرمند و دلير اسلام تا ظهر روز جمعه 7/5/67 آخرين مواضع دشمن در شهر کرند غرب را فتح کرده و به سوى شهرسر پل ذهاب پيشروى کردند و تا غروب روز جمعه، غرب کشور از لوث وجود جرثومه‌هاى فساد و تباهى و مزدوران منافق پاکسازى شد.
در ارتباط با اين عمليات جانشين فرماندهى کل قوا چنين گفته بود: تحليل عمده آنها اين بود که ملت از رهبرى جدا شده و مردم به جنگ نمى‌آ‌يند و ارتش هم حاضر نيست همراهى کند و سپاه هم صلابت سابق را ندارد و اعماق ايران قابل نفوذ شده است و بايد حرکتى در عمق ايران انجام داد و حکومت را متزلزل و سرنگون کرد، با اين تحليل آنها وارد عمل شدند.
طبق اسناد به دست آمده قطعه قطعه کارشان را معين کرده بودند، که مثلا ساعت 9 شب به اسلام‌آباد مى‌رسيم. ساعت 12 شب به باختران، ساعت 6 صبح به همدان و ... فلان ساعت هم در تهران هستيم، براى توجيه مزدوران گفته بودند، وقتى به تهران برسيد، بهمنى از مردم منتظرتان هستند تا شما را به مقاصدتان برسانند! آنها وقتى وارد اسلام‌آباد شدند، رفتند در بيمارستانى و حدود 30 مجروح را که در بيمارستان بودند، بيرون آ‌ورده و آنان را به شهادت رساندند ... جانشين فرمانده کل قوا در ادامه گفته بود: با بستن جاده کرند پاطاق، حلقه محاصره بسته شد و اکثر آنها يا به هلاکت رسيدند و يا دستگير شدند ... به نظر من اين ضربه جز هدايت الهى نبود.
من صميمانه از فرماندهان سپاه که اين طراحى را پياده کردند و نيز از رزمندگان اسلام و خلبانان هوانيروز و خلبانان نيروى هوايى که به خوبى قضيه را پشتيبانى کردند، تشکر مى‌کنم و ...
شمخانى معاون وقت عمليات و اطلاعات ستاد فرماندهى کل قوا در مورد عمليات مرصاد مى‌گويد: استکبار جهاني، منافقين و رژيم بعث عراق در چهار چوب يک مثلث شوم، قصد به اصطلاح براندازى نظام جمهورى اسلامى را داشتند. در اين توطئه‌ نيروهاى متجاوز عراق قصد داشتند در مرحله اول با ورود به داخل مرزهاى ميهن اسلاميمان و تصرف چند شهر، قواى اسلام را در بخش جبهه متمرکز نموده تا نيروهاى کج‌انديش منافقين در محور مواصلاتى ديگري، با يک برنامه از پيش تعيين شده به سرعت خود را به تهران رسانده، موجوديت حکومت دموکرات خلق را اعلام نمايند. وى در قسمت ديگرى مى‌گويد: نيروهاى منافقين در منطقه سرپل ذهاب به همراهى ارتش متجاوز بعث عراق وارد خاک ايران شدند و پس از گذشتن از تنگه “پاطاق” به سوى شهر شروع به پيشروى کردند. وى افزود، ستاد فرماندهى کل قوا با کسب اطلاعات به اين توطئه شوم پى برد و توسط نيروهاى اسلام با يک برنامه منظم در مناطق مختلف عملياتى ضمن مقابله با تهاجمات ارتش بعث عراق در جنوب کشور، نيروهاى منافقين را در غرب کشور به کلى منهدم کرد. سپاهيان اسلام با آ‌زاد گذاشتن نيروهاى منافقين که به انواع سلاح‌ها مجهز شده بودند، باعث شدند که در نزديکى شهر باختران آنها به دام بيفتند و در مدت 48 ساعت 4500 تن از نيروهاى منافقين را با تمام تجهيزات نابود کرده و تعدادى را نيز دستگير نمايند. برادر شمخانى وزير سپاه در پايان افزود: در جريان عمليات مرصاد مقادير زيادى تجهيزات نظامى و اسناد درون گروهي، عکس، پاسپورت، پول عراقي، نقشه‌هاى کامل شهرهاى ايران و قرص سيانور به دست رزمندگان اسلام افتاد.
در همين ارتباط فرمانده سپاه چهارم بعثت اين طور گفت: منافقين با زمانبندى 33 ساعته‌اى که کرده بودند (طبق مدارک به دست آ‌مده) و با بهره‌گيرى از 25 تيپ و اندکى بيش از 5 هزار نيرو، قصد داشتند در 5 مرحله خودشان را به تهران برسانند. مراحل عبارت بود از “سرپل ذهاب - اسلام‌آ‌باد”، “اسلام‌آباد - باختران”، “باختران - همدان”، “همدان - قزوين” و بالاخره “قزوين - تهران”. آنها حرکت در اين مسيرها را زمانبندى کرده و تمام مايحتاج مسيرشان را اعم از سوخت و ساير امکانات فراهم کرده بودند. وى در ادامه گفت: با ورود منافقين به اسلام‌آباد و تيرانداز‌ى‌هاى وحشيانه، عده‌اى از مردم با وسايل نقليه شخصى شهر را تخليه کرده و به طرف باختران حرکت نمودند، به طورى که ترافيک سنگينى در گردنه حسن‌آباد به وجود آمده بود. منافقين با ادامه پيشروى به پشت اين ترافيک رسيدند. همانجا گلوگاه مرگى شد که تمام پيش‌بينى‌هاى آنها را به بن‌بست رساند و در همين منطقه منهدم شدند.
منافقين قبل از آغاز حمله به ايران، شرايط موجود را اين طور تحليل مى‌کردند که: عوارض ناشى از جنگ، رکود اقتصادي، مسائل سياسي، معضلات اجتماعي،‌ اوضاع خليج‌فارس و همچنين براساس شايعات عناصر ناراضى از اين مسائل، رژيم در حال فروپاشي!! است و فقط کافى است که با يک حرکت نظامي، ضربه‌اى را بر پيکر رژيم بزنيم تا به آساني، فروپاشيده شود. سرکرده منافقين قبل از ورود مزدورانش به ايران به آنها گفته بود: “ايران و رهبرى آن در هيچ شرايطى قطعنامه را نمى‌پذيرفت و قبول قطعنامه نشان دهنده اين است که هيچ پايگاهى و هيچ سنگرى براى رهبران ايران نمانده است و مردم ديگر حمايت نمى‌کنند. من به شما اطمينان مى‌دهم که مردم با شما هستند، ما از داخل اطلاع داريم و ...!!” و ديديم که مردم ايران و رزمندگان سلحشور سپاه اسلام، با اجراى عمليات غرورآفرين و پيروز مرصاد چه به روز آنها آوردند و چگونه به اين خودفروختگان و جاسوسان غرب و شرق نشان دادند که امت مسلمان ايران هرگز از تبعيت از ولى‌فقيه و حمايت از اسلام و انقلاب و ايران و ارزشهايى که در اين مدت کسب کرده، دست نخواهند کشيد.
    

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:23  توسط   | 

مرصاد، جلوه پایداری

فرمانده هوانیروز كرمانشاه گفت: «منافقین بدانند تا روزی كه اسلحه به دست گرفته‌اند سرنوشتی جدا از دوستان خود در مرصاد نخواهند داشت.»
سرهنگ خلبان حمید جعفری روحی در گفت‌وگو با ایسنا، به تشریح ابعاد مختلف عملیات غرورآفرین مرصاد پرداخت و با گرامی‌داشت سالروز این عملیات، گفت: «در سال 67 و در عملیات مرصاد شاهد تحقق این آیه وحی بودیم كه خداوند در كمین‌گاه است و هیچ زمانی دشمنان را برای انجام اعمال پلیدشان آسوده نخواهد گذاشت.»
این فرمانده نظامی اظهار داشت: «ماجراجویی و قدرت‌طلبی صدام بعد از پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل در اواخر تیرماه سال 67 یك بار دیگر و این بار در قالب منافقین خود را نمایان ساخت و نیروهای منافق كه تا آن زمان از هیچ كوششی برای ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی كوتاهی نكرده بودند، در قالب بیش از 50 تیپ و وسعتی برابر جبهه‌های جنوب، غرب و شمال غرب كشور اقدام به عملیات آفندی گسترده‌ای كردند.»
وی با اشاره به حمایت و پشتیبانی ابرقدرتها از عراق و منافقین در طول جنگ و علیه ایران، تصریح كرد: «منافقین كه تنها اسم «مجاهدین خلق» را به دنبال خود یدك می‌كشیدند برای انجام این عملیات علیه ایران بر اساس فراخوانی كه انجام دادند مبادرت به جمع‌آوری نیروهای خود كردند و مورد حمایت مستقیم كشورهای مخالف ایران قرار داشتند به نحوی كه از ادوات و تجهیزات بر جا مانده، كشورهای حمایت‌كننده آنها كاملا مشخص شدند و یك بار دیگر به جهانیان اثبات شد كه ایران در جنگ با عراق فقط با این كشور درگیر نبود، بلكه تعداد زیادی از كشورهای جهان به سركردگی آمریكا انواع حمایتهای مادی و تسلیحاتی را از این كشور علیه ایران به عمل می‌آوردند.»
جعفری گفت: «نیروهای منافقین از سه محور تنگ پیشگام، قصرشیرین و مرز باویسی حركت خود را به داخل خاك ایران آغاز و بر اساس مداركی كه از آنها به دست آمد، حركت خود را در دو ستون از طرف قصرشیرین و سرپل‌ذهاب به طرف كرند غرب، اسلام‌آباد غرب و كرمانشاه آغاز كردند. بزرگترین اشتباه منافقین این بود كه در برآوردهای خود به این نتیجه رسیده بودند كه از سوی مردم ایران مورد استقبال قرار خواهند گرفت و با تكیه بر این دلایل نادرست، پیش‌بینی نفوذ به شهر كرمانشاه و حركت به سمت تهران را در اذهان خود پرورانده بودند، غافل از اینكه شیرانی دلیر در هوانیروز خوابیده و منتظر ورود و به هلاكت رساندن آنانند.»
وی ادامه داد: «در همان شب حمله منافقین، ستادی در پایگاه هوانیروز كرمانشاه با حضور حجت‌الاسلام‌والمسلمین هاشمی رفسنجانی، امیرشهید سپهبد صیاد شیرازی و تعدادی از فرماندهان و خلبانان غیور هوانیروز كرمانشاه تشكیل و تمهیدات لازم برای جلوگیری از نفوذ بیشتر دشمن اندیشیده شد.»
فرمانده پایگاه هوانیروز كرمانشاه با اشاره به نقش مهم و تأثیرگذار هوانیروز در انهدام و نابودی منافقین در این عملیات، افزود: «در آن شب 10 فروند هلیكوپتر شنوك مبادرت به انتقال نیروهای نظامی به پشت مواضع دشمن (كوههای كرند) كردند و خلبانان هلیكوپترهای شكاری نیز برای روشن شدن هوا لحظه‌شماری می‌كردند، تا اینكه در بامداد همان روز با پروازهای متعددی كه از پایگاه هوانیروز كرمانشاه صورت گرفت نیروهای منافق كه تا تنگه چهار زبر پیش آمده بودند در این تنگه زمین‌گر شدند و با توجه به حجم آتش‌بار نیروهای خودی از زمین و هوا، منافقین بسیاری از نیروها، ادوات و تمهیدات خود را از دست دادند و گروه به گروه به فكر فرار و خالی كردن عرصه افتادند.»
وی گفت: «البته باید توجه داشت كه در این علمیات همه نیروها تأثیرگذار بودند و همگی اعم از بسیج، سپاه، ارتش و مردم عادی با هم متحد شدند و با تمام توان و با غیرت مثال‌زدنی از مرز و بوم میهن اسلامی دفاع كردند.»
جعفری در ادامه حركت منافقین در عملیات مرصاد را در راستای براندازی نظام دانست و گفت: «منافقین از این مطلب غافل بودند كه از بچه شیرخوار تا پیرمرد 90 ساله این كشور در مقابل هر دشمنی خواهند ایستاد و جان خود را در راه دفاع از میهن اهداء خواهند كرد و با توجه به خصوصیاتی كه مردم مكتبی ایران دارند هیچ دشمنی به راحتی نمی‌تواند بر آنها مسلط شود. منافقین تا روزی كه اسلحه به دست گرفته‌اند بدانند سرنوشتی جدا از دوستان خود در مرصاد نخواهند داشت، كه البته باید به این بعد مساله نیز توجه داشت كه بنا به دین مقدس اسلام توبه پذیرفتنی است و هر یك از افراد این گروه كه اغفال شده‌اند می‌توانند كه با انجام توبه به آغوش خانواده‌های خود بازگردند.»
فرمانده پایگاه هوانیروز كرمانشاه بر لزوم هوشیاری مردم و نیروهای مسلح در مقاطع مختلف تأكید كرد و در خصوص توان دفاعی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی گفت: «نیروهای مسلح ما از آمادگی كامل برخوردارند و با كمال اطمینان می‌توان گفت كه هیچ قدرتی نمی‌تواند به كشور ما سوء نیت داشته باشد.»
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:23  توسط   | 

خاطره‌اي از سپهبد شهيد علي صياد شيرازي در مورد عمليات مرصاد

خبر سقوط اسلام‌آباد غرب در تهران مردان شوراي عالي دفاع را سردرگم کرده بود. آنان هنوز گمان مي کردند با ارتش عراق طرفند و لذا آغاز اين حمله با دانسته‌هاي آنان از توانايي ارتش عراق نمي‌خواند. همان شب تيمسار شهيد صياد شيرازي، مرد روزهاي سرنوشت ساز عازم منطقه شد.

متن زير قسمتي از خاطرات اين امير سرافراز سپاه اسلام در مورد عمليات مرصاد است:

«شبانه خودم را با يک فروند هواپيماي فالکون به کرمانشاه رساندم و صحنه پيشروي دشمن را از نزديک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم.

چنان جو پريشاني و اضطراب در مردم ايجاد شده بود که سراسيمه از خانه بيرون آمده بودند. از طرفي جاده کرمانشاه به بيستون از خوردوهايي که در انتظار جابه جايي بودند، مملو بود و ترافيک سنگيني ايجاد شده بود.

بر اين اساس با يک فروند هلي کوپتر از فرودگاه به سمت يکي از قرارگاههاي تاکتيکي سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کرديم.

نيمه شب چهارم تير ماه بود و تا ساعت يک ونيم نتوانستيم ماهيت دشمن را به دست آوريم که چه کسي است که همين طور در حال پيشروي است. ساعت 5 به پايگاه رفتم. همه را آماده و مهيا براي توجيه ديدم. پس از توجيه خلبانان تاکيد کردم وضعيت خيلي اضطراري است. چاره‌اي نداريم هلي‌کوپترهاي کبري بايد آماده باشند. يک تيم آتش آماده شد ابتدا خودم با يک هلي کوپتر 214 براي شناسايي دقيق و هماهنگي به سمت مواضع حرکت کردم و به اين ترتيب اولين عمليات را عليه نيروهاي مهاجم و منافق آغاز کرديم.

صبح روزپنج مرداد عمليات با رمز يا علي (ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمي براي ياران صدام برپا شد که زماني براي پشيماني نمانده بود.

جاده به زودي انباشته از ادوات سوخته شد.

همزمان با عمليات هنوانيروز علاوه بر گروه‌هاي مردمي، تعدادي از لشکرهاي سپاه نيز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عمليات شدند. راه از هر سو به روي بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختي مي‌توانستند به عقب برگردند. بعضي از آنها به روستاها پناه بردند و بعضي هايشان با خوردن قرص سيانور به زندگي خود خاتمه داده بودند.

عمليات که تمام شد در جاده کرمانشاه - اسلام آباد غرب هزاران کشته از آنان به جا مانده بود. اجساد پسران و دختراني که با ملت خود بسيار ناجوانمردانه رفتارکرده بودند. کساني که روز تنهايي ميهن به ياري اردوي خصم شتافته بودند.

حالا من از اين عمليات نتيجه مي گيرم که چقدر خداوند متعال ما را و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هرزمان طوري مقدر مي کند که بسياري از مشکلات ما بايد با حالت سرافرازانه حل شود.

خداوند مي فرمايد: بجنگيد تا آن کفار که من مي خواهم به دست شما عذابشان بدهم و به ما قول و وعده مي دهد تا آنها را خوار کند و به شما پيروزي وعده مي دهد و قلبهاي شما را شفا بخشد. کدام قلب ها؟ قلبهايي که قبل از اين عمليات گرفته و غم زده بود.

رزمندگان اسلام قلب و دلشان با امامشان براي هميشه گره خورده بود. امام اشاره‌اي دارند که پذيرش قطعنامه مثل نوشيدن زهر بود براي رزمندگان اسلام که سالها فداکاري کرده بودند. در حالي که هشت سال تلاش شده بود بعد از آن ما دلمان مي خواست به صورتي ديگر نبرد تمام مي شد. دلمان گرفته بود. اما خداوند با اين پيروزي بزرگ و با اين کشتار دسته جمعي بدترين و خبيث ترين دشمنانمان به دست ما ، موجب رضايت خاطر رزمندگان اسلام شد و پايان نبرد هشت ساله دفاع مقدس با اين عمليات درخشان مرصاد انجام گرفت.»

ياد و خاطره شهداي سرافراز هشت سال دفاع مقدس زنده و راهشان پررهرو باد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:22  توسط   | 

مروري بر تاكتيك‌هاي رزمندگان اسلام در عمليات مرصاد و نقش هوانيروز ارتش در آن

بعد از نفوذهاي اوليه منافقين، سرانجام عمليات مرصاد در پنجم مرداد ماه 67 و با رمز مبارك «ياعلي (ع)» و به منظور مقابله با منافقين در منطقه اسلام آباد و كرند غرب آغاز ‌شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه كرمانشاه به نقل از كارنامه توصيفي عمليات‌هاي هشت سال دفاع مقدس، منافقين خوشحال از پيروزي‌هاي مقدماتي و در يك اقدام عجولانه و ناپخته به شكل ستوني از جاده اسلام‌آباد، راه كرمانشاه را در پيش مي‌گيرند و به زعم باطل خود در مسير حركت به سمت تهران، با پيوستن مردم به آنها مي‌خواستند گردانها و تيپ‌هاي جديدي از مردم تشكيل دهند و هر يك از منافقين فرماندهي آنها را به عهده گيرند و با اين برنامه مقدمه سقوط رژيم جمهوري اسلامي ايران را فراهم سازند.

در همين زمان، راديو منافقين با ارسال پيام به مردم كرمانشاه از آنها مي‌خواهد كه زمينه را براي ورود ارتش به اصطلاح آزاديبخش مهيا سازند و آماده‌ جذب در گردانها و لشكرها باشند، در حالي كه رزمندگان اسلام در 34 كيلومتري اين شهر (كرمانشاه) ناگهان راه را بر ستونهاي منافقين مي‌بندند و بدين ترتيب نبرد سنگيني در اين محور در مي‌گيرد.

واحدهاي ضدزره رزمندگان اسلام در يك اقدام متهورانه و بي‌نظير تعداد زيادي از ادوات سنگين زرهي منافقين را هدف قرار داده و به آتش مي‌كشند. جاده كرمانشاه‌ ـ اسلام‌آباد در همان لحظات اوليه انباشته از ادوات سنگين سوخته مي‌شود و عكس‌العمل جانانه مدافعان اسلام تمامي رؤياهاي سركردگان منافقين را به يأس مبدل مي‌كند و به ناچار منافقين با فضاحت تمام مجبور به عقب‌نشيني به طرف اسلام آباد مي‌شوند.

با تعقيب دشمن، اين شهر به محاصره در مي‌آيد و منافقين براي در امان ماندن از آتش خشم رزمندگان چاره‌اي جز فرار از اين شهر نمي‌يابند.

نيروي زميني سپاه پس از تسخير مواضع دشمن،در يك حركت تاكتيكي كه باعث گمراهي دشمن مي‌شود، شبانه شهر اسلام‌آباد را تخليه و اقدام به عقب‌نشيني تاكتيكي مي‌كنند و منافقين به اميد تداوم عمليات موسوم به «فروغ جاويدان» پيشروي مجدد خود را به سوي اين شهر آغاز و با مشاهده اوضاع مناسب و عدم حضور مدافعان اسلام، شهر را دوباره اشغال مي‌كنند. به دنبال اين تحركات، راديو منافقين نيز با راه‌انداختن تبليغات، در بوق و كرنا مي‌دمد كه «مردم مسلمان ايران! شب گذشته فرزندان مجاهد شما در ادامه عمليات غرورانگيز فروغ جاويدان، موفق شدند شهر اسلام‌آباد را آزاد و ضربات سنگيني به پاسداران و بسيجيان وارد آورند. اين عمليات تا رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده ادامه خواهد يافت.»

رزمندگان اسلام در حالي كه تبليغات دشمن گوش فلك را كر مي‌كرد با عمل هلي‌بُرد توسط هلي‌كوپترهاي هوانيروز در جاده كرند و تنگه پاتاق، عقبه منافقين را مسدود و ارتباط آنها را قطع مي‌كنند و پاسداران و بسيجيان با حمايت تيزپروازان هوانيروز و بمباران شديد نيروي هوايي پيشروي خود را به سوي اهداف از پيش تعيين شده آغاز مي‌كنند.

منافقين بار ديگر در زير تهاجمات و ضربات سهمگين پاسداران و بسيجيان جان بر كف طعم تلخ شكست فضاحت‌بار را مي‌چشند. در اين درگيري شديد، تلفات و خسارات سنگيني به منافقين فريب ‌خورده و خائن به ملت و مملكت وارد مي‌آيد و آنها با خفت و خواري به سوي مرزهاي عراق فرار مي‌كنند، تعقيب و گريز همچنان ادامه مي‌يابد تا سرانجام شهر اسلام‌آباد پس از هفتاد ساعت اشغال در بعدازظهر پنج شنبه 5 مرداد آزاد مي‌شود و تا صبح روز بعد از لوث منافقين پاكسازي و مردم وارد شهر مي‌شوند.

بدين ترتيب به خواست خداوند، منافقين، اين خائنين به ملت و مملكت اسلامي ايران با پاي خود گام در بيشه شيران مي‌گذارند و شكست سخت و فراموش‌ نشدني را متحمل مي‌شوند.

هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي ايران در سركوب منافقين در اين درگيريها چنان شايستگي و درخششي از خود نشان مي‌دهند كه جاده‌ي اسلام آباد مملو از لاشه‌ي سوخته ادوات سنگين و ديگر جنگ‌افزارهاي منافقين مي‌شود و حيرت و تحسين دوست و دشمن را بر مي‌انگيزد.

اين شكستها در حالي نصيب منافقين خلق مي‌شود كه قواي اسلام در جبهه‌هاي ديگر ضربات سنگيني به ماشين جنگي عراق وارد مي‌آورند و لحظه به لحظه اراضي اشغالي ايران اسلامي را آزاد و همچنان به تعقيب مرگبار دشمن ادامه مي‌ دهند.

قواي اسلام با حمايت بي‌دريغ و همه‌جانبه هلي كوپترهاي هوانيروز و جنگنده‌هاي نيروي هوايي ارتش، لحظه‌ به لحظه كار انهدام ضد انقلاب را تشديد و آنها را وادار به عقب‌نشيني تا شهر كرند مي‌كنند و در يك نبرد فراموش ‌نشدني، اين شهر به محاصره در مي‌آيد و دشمن شكست خورده كه تلاش مي‌كرد شايد اين موضع را براي خود حفظ كند، با خفت و خواري و با دريافت ضربات سخت به طرف مرزهاي بين‌المللي راه فرار را در پيش مي‌گيرد.

ضربات رزمندگان چنان كوبنده بود كه اساس فرماندهي منافقين از هم متلاشي مي‌شود و نيروهاي متفرق آنها تلاش مي‌كنند كه جان خود را از مهلكه نجات دهند و در همين راستا تعداد زيادي از منافقين در عقب‌نشيني به طرف تنگه پاتاق، در دام رزمندگان اسلام گرفتار مي‌آيند كه از ترس جان خود به روستاهاي اطراف پناهنده مي‌شوند و با تهديد مردم بي‌دفاع منطقه، از آنها مي‌خواهند تا جان پناهي براي مخفي شدن در اختيارشان قرار دهند. تعداد ديگري از منافقين با افتادن در محاصره، با قرص سيانور دست به خودكشي مي‌زنند و عده‌اي هم به خاطر مصلحت سازمان، توسط مسؤولان خود به رگبار مسلسل بسته مي‌شوند تا به خيال خود، اسرار سازمان فاش نشود.

از نكات جالب توجه، حضور زنان در هيأت و لباس مردان بود.

زماني كه آخرين پسمانده‌هاي منافقين در عمليات به اصطلاح فروع جاويدان با پايمردي دليرمردان ايران اسلامي سركوب مي‌شوند، تبليغات راديو منافقين نيز ديگر مجالي براي هوچي‌گري و سخن پراكني نمي‌بيند و ناگهان سكوت اختيار مي‌كند.

تجاوز منافقين پناه برده به دامان رژيم بعثي، به ميهن اسلامي ايران، يكي ديگر از خطاهاي فاحش و خيانت‌بار سازمان منافقين خلق است كه به ياري خداوند قهار، اساس تشكيلات اين سازمان را متلاشي و حقايق بسياري را براي وجدانهاي آگاه و فطرتهاي پاك، روشن مي‌سازد.

به دنبال آن در مورخه 11 مرداد امت دلاور اسلام با راهپيمايي بي‌سابقه در روز عيد غدير با بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران تجديد بيعت مي‌نمايند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:22  توسط   | 

عمليات مرصاد؛ ‌كمين در گلوگاه تاريخ

بررسي حوادث نيمه اول سال 1367 در رابطه با جنگ ايران وعراق به خوبي نشان مي‌دهد كه از نظر نظامي، دشمن با حمايت‌هاي مستقيم و غيرمستقيم وهمه جانبه، توان قابل ملاحظه‌اي يافته و در مقابل محاصره اقتصادي ونظامي موجب كاهش نسبي توان نظامي ايران گرديد.

به گزارش سرويس «فرهنگ و حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در چنين شرايطي با دخالت آمريكا در جنگ و سرنگوني هواپيماي مسافربري ايراني در اوايل تيرماه سال 67 تهاجم دشمن آغاز شد و در كمتر از سه ماه تمام مناطق تصرف شده توسط ايران را باز پس گرفت. فعل وانفعالات نظامي نهايتا موجب اقدام شجاعانه و تدبير حكيمانه رهبر انقلاب اسلامي امام خميني (ره) مبني بر پذيرش قعطنامه گرديد.

دشمن كه احساس مي‌كرد مواضع نظامي ايران در حالت ضعف قرار دارد،بعد از پذيرش قطعنامه اقدام به دو حمله سراسري در منطقه عملياتي جنوب وغرب كشور نمود. در جنوب مجددا تا دروازه اهواز پيشروي كرد اما حضور رئيس‌جمهور وقت (مقام معظم رهبري) در اهواز واعلان باقي ماندن در منطقه تا عقب راندن دشمن باعث شد تا نه تنها سيل نيروهاي مردمي به سوي جبهه سرازير شود، بلكه نيروهاي نظامي نيز سريع خود را بازسازي نموده و با حمله به دشمن بيش از 300 دستگاه تانك و نفربر را منهدم نموده و يا غنيمت گرفته و صدها نفر از دشمن را به اسارات درآورده و آنها رامجبور به عقب‌نشيني تا خطوط مرزي نمودند.

در منطقه غرب نيز دشمن قصد پيشروري داشت كه با تعبير تاكتيك عقب‌نشيني و نيروهاي آماده منافقين را به طرف ايران گسيل نمود و با پروازهاي بالگردها و هواپيماهاي نظامي پشتيباني مستقيمي را از ستون نظامي منافقين انجام داد.

                                          منافقين و پيشروي براي فتح تهران

ستون نظامي منافقين بعد از عبور از مرز به سمت شهر اسلام‌آباد حركت نمود. در بين مسير مقاومت‌هاي موردي توسط نيروهاي پراكنده در منطقه صورت گرفت از جمله مقاومت در پادگان ابوذر و حماسه شهادت فرماندهان و سربازان پادگان.

ستون منافقين با درك ناصحيح از شرايط سياسي و اجتماعي داخلي ايران مغرور از پيشروي روي جاده بعد از گذشتن از اسلام آباد به طرف كرمانشاه حركت نمود تا به اصطلاح بعد از آزادي اين شهر بتواند راه پيشروي خود را به سوي تهران هموار نمايد. در چنين شرايطي مسوولان نظامي و سياسي كشور با تدبيري هوشمندانه توانستند عمليات غرور‌آفرين مرصاد را طراحي و با فرماندهي امير سرافراز ارتش جمهوري اسلامي ايران، سپهبد شهيد علي صياد شيرازي و با شركت يگانهاي ارتش و سپاه پاسداران اجرا نمايند.

                       مهمترين محورهاي عمليات مذكور به طور خلاصه به شرح زير است

1-توقف شدن دشمن در تنگه مرصاد با حضور يگانهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وارتش جمهوري اسلامي ايران در منطقه عملياتي با توجه به اينكه منافقين به صورت ستون و متكي بر جاده در حال حركت بودند، ايجاد جبهه زميني را از روبرو بسيار مشكل مي‌نمود، لذا بعد از توقف منافقين، طراحي عمليات به طرف استفاده از برتري هوايي جهت پيدا كرد.

2- يورش بي‌امان،دلاورانه و پرتوان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران با جنگنده‌هاي تيزپرواز به طرف ستون نظامي منافقين آغاز گرديد. سازمان رزم دشمن در همان حملات اوليه متلاشي و نفرات پياده سراسيمه به طرف جاده و كوههاي اطراف پناه بردند.

3- هواپيمايي نيروي زميني ارتش (هوانيروز قهرمان) با اجراي نقش اصلي خود در اين عمليات صحنه‌هايي از حماسه و ايثار را آفريد كه بارها در طول جنگ تكرار شده بود. با استفاده از جناحين و در طول جاده و ارتفاعات مناسب اطراف جاده بالگردها موضع گرفته و به طرف ستون بهم ريخته آتش گشودند و نفرات پياده را كه در كوهها متواري شده بودند تعقيب كرده و به هلاكت رسانده و يا به تسليم وا داشتند.

از نظر آماري اقدامات هوانيروز به شرح زير صورت گرفته است:‌

ساعت پرواز: 708 ساعت، حمل مجروحين 439 نفر

سورتي پرواز: 727 سورتي، حمل بار و تجهيزات 239 تن

حمل نفرات: 405 نفر، مهمات مصرفي 50 تن

اقدام هوانيروز در هلي‌برد تيپ 55 هوابرد، تيپ 45 تكاور و يگانهاي سپاه پاسداران در عقبه ستون زمينه را براي محاصره كامل منافقين فراهم آورد.

4- يورش و حمله يگانهاي مستقر در تنگه چهار زبر (مرصاد) به منافقين ودستگيري نفرات متواري دشمن

5- بستن عقبه دشمن و جلوگيري از فرار به طرف عراق توسط نيروهاي مردمي حاضر در منطقه و تيپ 55 هوابرد، تيپ 45 تكاور، تيپ 35 تكاور و يگانهايي از لشكر 81 زرهي. به اين ترتيب منافقين با دو راه كار روبرو بودند، يكي خودكشي و يكديگر را كشتن كه تعداد قابل توجهي به اين شكل خود را به هلاكت رساندند و ديگري تسليم شدن به نيروهاي اسلام كه تعداد قابل توجهي نيز به اسارت درآمدند.

6- جهت جلوگيري از فرار منافقين به طرف ايلام نيز، تعدادي از يگانهاي تيپ 45 از طريق زمين از منطقه ششو وارد منطقه درگيري شده و در فرودگاه اضطراري اسلام‌آباد موضع گرفتند و يگانهايي نيز با هلي‌برد در ارتفاعات قلاويزان پياده شده و مسيرهاي مورد نظر را تحت كنترل قرار دادند.

7- در اين عمليات كه آخرين عمليات جنگ 8 ساله محسوب مي‌شود علاوه بر يگانهاي نظامي از سپاه پاسداران و ارتش جمهوري اسلامي ايران نقش نيروهاي مردمي سازمان يافته و خودجوش بسيار مهم و سرنوشت ساز بوده است. حمايت روحي و رواني مردم و مسوولين كشور، پشتيباني سازماني و غيرسازماني در تدارك رزمندگان توسط پشتيباني منطقه يك نيروي زميني ارتش و گروه مخابرات 404 كرمانشاه نيز توانست نقش موثري را در متلاشي نمودن منافقين به عمل آورد.

8- سرانجام بعد از 5 روز درگيري آخرين گلوله‌هاي شليك شده در 8 سال دفاع مقدس بر سينه دشمن پر كينه نشست و برگ زرين و افتخار ارزشمند ديگري را براي نيروهاي مسلح و مردم اين سرزمين رقم زد تا دشمنان قسم خورده بدانند كه دفاع از كيان انقلاب اسلامي و مرزهاي مقدس جمهوري اسلامي در هر زمان و مكاني مقدور بوده و بيگانه و مزدور هيچ جاي پايي در ايران نداشته و نخواهند داشت.

برگرفته از خاطرات سرهنگ مجتبي جعفري

تهيه و تدوين:تهيه و تدوين:معاونت فرهنگي و روابط عمومي اداره عقيدتي سياسي نزاجا، مديريت فرهنگي- دايره انتشارات. 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:21  توسط   | 

دستاوردهاي عمليات مرصاد

پرونده هشت سال دفاع مقدس در بعد سخت افزاري آن با شكست منافقان در عمليات مرصاد بسته شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه کرمانشاه، اين نبرد که به نحوي مي‌توان آن را نهروان ايران ناميد، در روزهاي آغازين مردادماه سال 67 در گرفت و با شکست سنگين نيروهاي مسعود رجوي پايان يافت.

بحث اصلي اينجاست که شکست منافقين در عمليات مرصاد که فروغ جاويدان ناميده مي‌شد چه دستاوردها و بازتاب‌هايي در داخل و خارج از کشور از خود برجاي گذاشت.

نکته حائز اهميت مقطع حمله اين گروهک بود.

در فاصله پذيرش قطعنامه 598 توسط ،توسط حضرت خميني (ره) که ايشان از آن به عنوان نوشيدن جام زهر نام بردند، تا حالت قطعيت يافتن آن، زماني بود که منافقين به آن به عنوان فرصتي مغتنم جهت ساقط كردن نظام جمهوري اسلامي ايران( به زعم خود) نگاه مي‌کردند.

از طرفي، نظر بر اين که در آن برهه توجه عمده نيروهاي ايران به جنوب کشور بود، منافقين در اين فکر بودند که از طريق جبهه غرب در طي چند روز حكومت اسلامي ايران را براندازند. اما بايد يادآور شد از آنجايي که حضرت امام خميني (ره) درحوزه سياست خارجي ديپلماسي فعالي داشتند، مي‌توان چنين عنوان كرد که مسعود رجوي انتظار پذيرش قعطنامه را در آن شرايط از طرف امام راحل نداشت و پذيرش قطعنامه توسط امام راحل به نحوي موجب غافلگيري وي شد.

او فرصت نيافت تا سازماندهي چندان منسجم و يکنواختي را بين نيروهايش ايجاد کند و مجبور شد در طي مدت زمان اندکي طرح حمله به ايران و فتح تهران و سقوط جمهوري اسلامي ايران را طراحي کند. اين طرح و برنامه مدون پيش از آن که شکل يک اتخاذ استراتژي نظامي داشته باشد، به طنز شبيه بود، اين طنز مصرح را مي‌توان چنين تشريح کرد که شخصي مي‌پندارد حکومتي که يک ارتش تا بن دندان مسلح با انواع و اقسام حمايت‌هاي همه جانبه و سازماندهي نظامي عالي نتوانست آن را در طول هشت سال از پاي درآورد، مي‌تواند با يک ارتش بدون سازمان و غير نهادينه شده در طول چند روز سرنگون کند.

نقطه اتکا تئوريک مسعود رجوي، حمايت‌هاي مردمي بود، اما غافل از اين که مردم، تصور مطلوبي از وي و نيروهايش نداشته و کمترين اعتماد ممکن نسبت به آنها در لايه‌هاي فکري و تجربي ملت ايران وجود نداشت.

غفلت رجوي و تئوريسين‌هاي نظامي وي از وضعيت فکري سياسي داخلي ايران را مي توان علت اصلي شکست سازمان منافقين در عمليات مرصاد محسوب کرد.

به هر حال اين عمليات به هر شکلي به انجام رسيد، اما با توجه به گستردگي حوزه مباحث در خصوص عمليات مزبور، دستاوردهايي از خويش به جاي گذاشت. حوزه تاثيرات عمليات مرصاد را شبيه هر عمليات بزرگ ديگري مي‌توان به دو حوزه تاثيرات و دستاوردهاي داخلي و تاثيرات و دستاوردهاي خارجي تقسيم کرد.

*** تاثيرات و دستاوردهاي داخلي عمليات مرصاد؛

الف) تحکيم ثبات داخلي نظام و مشروعيت آن در بعد کارآمدي نظامي

با طولاني شدن جنگ، معمولا نيروهاي طرف هاي درگير تحليل رفته و به نوعي با بحران ثبات مواجه مي شوند. در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، باعنايت به اين که مردم، نظام جمهوري اسلامي را حاصل تلاش هاي خويش و خون جوانان ملت مي‌دانستند، نظام به هيچ عنوان با بحران ثبات و خلاء مشروعيت در ميان مردم انقلابي خويش مواجه نشد. معدود ناراضيان نظام را افرادي تشکيل مي دادند که به نحوي از انحاء از پيروزي انقلاب اسلامي متضرر شده بودند. اما با اعلام پذيرش قطعنامه توسط حضرت امام خميني(ره) که ايشان همانگونه که اشاره شد از آن به عنوان نوشيدن جام زهر ياد کردند، برخي از همين اقشار سرخورده از انقلاب اسلامي زمينه و بستر لازم را براي شايعه سازي عليه نظام و فاصله انداختن در بين ملت و نظام مناسب ديدند و شروع به جوسازي و تنش آفريني کردند.

صحبتهاي اين عده بيشتر پيرامون اين موضوع بود که ايران از روي ضعف نظامي و به ناچار قطعنامه را پذيرفته است و رژيم جموري اسلامي ايران ديگر ياراي مقاومت در مقابل حملات خارجي را ندارد. اما با پيروزي شکوهمند و قاطعانه رزمندگان سپاه اسلام در عمليات مرصاد، اين دستاويز تبليغاتي از بدخواهان نظام سلب شد.

ب) شناخته شدن دوست از دشمن و تصفيه عناصر مردمي از ضد مردمي

در دوران هشت سال دفاع مقدس به لحاظ اين که شروع اين دوران قبل از قوام يافتن جمهوري اسلامي بود و در طول آن نيز فرصتي براي پردازش به ميزان وفاداري و عرق ملي شهروندان به صورت هدفمند و علمي نبود- به لحاظ اولويت داشتن مساله جنگ- برخي از عناصر مزدور توانسته بودند که خود را در بدنه نظام بويژه در استانهاي مرزي و به ويژه كرمانشاه جاي دهند.

با حمله منافقين و موفقيت‌هاي نسبي و اوليه آنان مانند اشغال کرند غرب، اين عده چهره واقعي خويش را نشان داده و به اشکال مختلف سعي در امداد منافقين داشتند. به هر حال اين گروه نيز در جريان غائله منافقان شناسايي شده و از نيروهاي انقلابي و مردمي تفکيک شده و به سزاي اعمال و افکار خائنانه خود رسيدند و يا به عراق متواري شدند.

ج) تحکيم وحدت در بعد داخلي و تبلور مشارکت عمومي و همبستگي عمومي و همبستگي ملي.

از جمله کارکردهايي که جنگها در پي‌دارند کارکردهاي مثبت است و از جمله آنها مي توان به شکل گيري اتحاد در بين شهروندان يک کشور اشاره کرد.

جنگ تحميلي به صورت ضمني و با درايت حضرت امام (ره) به عنوان يک عنصر وحدت بخش در جامعه ايران عمل مي کرد. با اعلام پذيرش قطعنامه به گواه تاريخ، رزمندگان اسلام در جبهه‌ها در هاله‌اي از غم و اندوه فرو رفتند، چرا که اين انگيزه را داشتند که دست کم تا چند سال ديگر و نيل به پيروزي و تحقق شعار (راه قدس از کربلا مي گذرد) دست از مبارزه و مقاومت نکشند.

در اين بين، خبر حمله منافقين به کشور از محور غرب در سراسر ايران و جهان منتشر شد.

با اعلام اين خبر، نيروهاي مختلف اعم از ارتش، سپاه، بسيج و ... از تمام ايران به سمت جبهه غرب رهسپار شدند که تبلور همبستگي ملي و مشارکت عمومي را در اين جريان مي توان مشاهده کرد.

استقبال گرم و پذيرايي درخور توجه استان‌هاي همجوار از آوارگان کرمانشاهي را نيز مي‌توان ناشي از شکل گيري اين روحيه و تحکيم وحدت مضاعف در ملت ايران قلمداد نمود که منجر به نوعي وفاق ملي شد.

***دستاوردها و تاثيرات عمليات مرصاد در بعد خارجي و بين المللي؛

الف: خنثي شدن نقشه‌هاي صدام در چشمداشت به بهره برداري از اشغال ايران توسط منافقين

پس از آنکه صدام حسين دريافت که پيروزي در مقابل ملت مسلمان و انقلابي ايران امري دور از دسترس و محال است، دست به دامان قدرتهاي بزرگ و سازمان‌هاي بين‌المللي متعدد و به ويژه سازمان ملل متحد شد تا ايران را مجاب به پذيرش صلح کنند.

در اين راستا وي سعي داشت تا تداوم جنگ را ناشي از سياست‌هاي ايران قلمداد کند و از اين امر به عنوان يک اهرم تبليغاتي استفاده مي‌کرد. اما در سطح تحليل خرد و فردي با در نظر گرفتن روحيه خشونت طلب و ذات توسعه طلب صدام حسين، وي قلبا از صلح با ايران رضايت چنداني نداشت و بر آن بود تا با استفاده از حمله منافقين به ايران فرصت جديدي براي گرفتن امتياز از ايرن پيدا کند.

بدين لحاظ وي از هيچگونه کمکي اعم از نظامي، لجستيکي و اطلاعاتي و تبليغاتي به ارتش اصطلاحا آزادي بخش رجوي دريغ نمي‌ورزيد که در اين خصوص اسناد معتبر وجود دارد.

با شکست مفتضحانه نيروي منافقين، آخرين اميد صدام نيز تبديل به ياس گرديد. به عبارتي، شکست نيروهاي منافقين مهر تاييدي بر شکست نظام عراق از ايران بود و مي‌توان ناکامي رجوي را «شکست مضاعف» صدام حسين قلمداد نمود.

ب: تثبيت قطعي نظام جمهوري اسلامي ايران در نظام جهاني

در پي پيروزي انقلاب اسلامي ايران و شکل گيري نظام جمهوري اسلامي ايران، دول منطقه به ويژه کشورهاي عربي از يک طرف و استکبار جهاني از طرف ديگر، از ورود يک عنصر جديد با انديشه‌هاي انقلابي به صحنه نظام بين‌الملل احساس بيم و ناامني نموده و سعي در حذف و دست کم تحديد نظام ايران داشتند. بدين لحاظ رژيم عراق را بهترين گزينه براي حمله به ايران تعريف مي نمودند. زمينه هاي تاريخي اختلاف ميان اين دو کشور نيز بر قوت يابي اين تئوري دامن زد.

حمله عراق به ايران را مي توان به نحوي ناشي از شکل‌گيري اين ايده محسوب کرد.

پس از شکست‌هاي سنگين و پي در پي ارتش عراق در عمليات‌هايي از قبيل ثامن‌الائمه (ع)،طريق القدس، مطلع الفجر و به ويژه بيت‌المقدس و والفجر 8 که منجر به آزادسازي خرمشهر و فتح فاو شد، حمله گروهک منافقين به ايران در واقع آخرين اميد رژيم بعث عراق، قدرت‌هاي استکباري و کشورهاي منطقه براي خلع يد انقلابيون مسلمان از نظام ايران بود.

اما با رشادهاي رزمندگان، پشتيباني‌هاي مردمي و رهبري بي‌نظير حضرت امام (ره) اين عمليات- بطور اخص- و جنگ تحميلي - بطور اعم- با پيروزي ايران خاتمه يافت و بدين ترتيب زمينه هاي لازم براي تثبيت قطعي نظام جمهوري اسلامي ايران در افکار عمومي جهان فراهم شد.

ج: افزايش مشروعيت اسلامي ايران در افکار عمومي جهان بواسطه حمايتهاي مردمي

رژيم عراق و قدرت‌هاي جهاني با دستگاههاي تبليغاتي گسترده اي که در اختيار داشتند به افکار عمومي جهان چنين وانمود مي کردند که مردم ايران از جنگ خسته شده و طولاني شدن جنگ در ايران موجب رويارويي رژيم با «بحران مشروعيت» شده است.

با شکل گيري و حمله منافقين به ايران - جهانيان در اين انديشه بودند که مردم از حمايت نظام دست کشيده و به منافقين ملحق خواهند شد و در نتيجه نظام ايران سرنگون خواهد گرديد. اما با پخش خبر حمله منافقين در کشور وضعيت به گونه‌اي متفاوت از اين تعابير خود را نشان داد. بدين ترتيب که گروههاي مختلف مردمي از سراسر ايران به سمت جبهه غرب سرازير شده و نيروهاي رجوي در حالي که هنوز به کرمانشاه نرسيده بودند، زمينگير شده و تار ومار گرديدند.

شرکت گسترده نيروهاي مردمي در اين عمليات حاکي از حمايت همه جانبه مردم از نظام جمهوري اسلامي و مشروعيت فوق العاده سياسي آن در افکار عمومي جهان بود. در واقع مي‌توان پيروزمندان نهايي و ظفرمندان قطعي جنگ تحميلي عراق عليه ايران را ملت سلحشور ايران قلمداد کرد.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:21  توسط   | 

اضمحلال منافقان در عمليات مرصاد به روايت سردار سليم‌آبادي

مقارن ساعت‌14:30 سوم مرداد سال ‌1367،منافقين و ارتش عراق عمليات مشترك خود را با هجوم زميني از طريق سرپل ذهاب و هلي‌برد از جنوب گردنه «پاطاق» ( نزديك سرپل ذهاب) آغاز و به طرف شهر كرند غرب پيشروي كردند و حدود ساعت ‌18:30 اولين تانك‌هاي عراقي با آرم منافقين وارد شهر كرند‌ غرب شده و تا ‌5 كيلومتري جاده كرند ـ اسلام‌آباد اقدام به تعقيب اتومبيل‌هاي شخصي در حال فرار كرده و مجددا به شهر باز گشتند. در همين هنگام حدود هشت دستگاه تانك و نفربر به همراه نيروهاي پياده بعثي و منافق، شهر كرند غرب را به تصرف درآورده و سپس به طرف اسلام آبادغرب پيشروي كردند...

به مناسبت هجدهمين سالروز انجام پيروزمندانه «عمليات مرصاد»،خبرنگار سرويس «فرهنگ حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)به سراغ سردار احمد سليم‌آبادي، فرمانده اسبق لشكر 71 روح‌الله استان مركزي رفته است كه در حال حاضر در سمت‌هاي رييس اداره كل تربيت‌بدني سپاه و مشاور معاونت عمليات ستاد مشترك سپاه در حال انجام وظيفه است. سردار سليم‌آبادي در اين عمليات با انجام دو هلي‌برد همراه با اميرسپهبد شهيد علي صياد شيرازي، نقش موثري در متلاشي شدن منافقان ايفا كرد. وي در اين گفت‌وگو با گراميداشت ياد و خاطره شهيدان دوران دفاع مقدس به ويژه شهيدان عمليات مرصاد و شهيد صياد شيرازي، وقايع قبل از تجاوز منافقان و نحوه شكست آنها در عمليات مرصاد را تشريح كرد.

**سردار، شما در آن زمان چه مسوليتي داشتيد و چگونه در جريان تجاوز منافقان قرار گرفتيد؟

در تيرماه سال 1367 مسوليت فرماندهي لشكر 71 روح‌الله استان مركزي را برعهده داشتم كه اين لشكر از نيروهاي اراك ،خمين ساوه، دليجان، تفرش، محلات، آشتيان و شازند تشكيل شده بود، همزمان دو گردان در جنوب،سه گردان نزديك كرمانشاه (سه راه پاوه) و «ويس قرني» و سه گردان نيز در مريوان حدود منطقه «دزلي» داشتم. اين نيروها عمدتا بعد از عمليات والفجر10 آن جا مانده بودند و قرار بود با لشكر 28 سنندج ارتش كه آن زمان «امير دادبين» فرماندهي آن را برعهده داشت،با انجام عملياتي در روي منطقه «شيلر» و با انهدام يكي از تيپ‌هاي عراق، از پيشروي آنها جلوگيري كنيم.

كار شناسايي اين عمليات كه ما آن زمان زير نظر «قرارگاه قدس» بوديم و فرماندهي آن را «سردار حجازي»( فرمانده نيروي مقاومت بسيج) بر عهده داشت، انجام شد و قرار بود اين عمليات را به صورت مشترك با ارتش انجام دهيم،‌همه كارها انجام شد و شب فرداي انجام كارها قرار شد اين عمليات را انجام دهيم، اما از قرارگاه مرا خواستند،‌رفتم. سردار حجازي گفت: دستور رسيده به جنوب حركت كنيد و حضرت امام فرموده‌اند: «حفظ جنوب، حفظ اسلام است».

**پس عملياتي انجام نشد؟

بله. با توجه به اين دستور،انجام عمليات در منطقه شيلر منتفي شد. بعد از ظهر از منطقه مريوان به سمت سه راه پاوه كه آنجا تعدادي نيرو داشتم، حركت كردم، مسول ستادي در منطقه دزلي داشتم كه توجيهش كردم تا بعد از آماده شدن كارها، به سمت جنوب حركت كند.

**چه زماني راهي جنوب شديد؟

به اتفاق مسول عمليات به سمت منطقه كرمانشاه حركت كرديم كه سه گردان و يك ستاد ما هم آنجا مستقر بود. حدود ساعت 10 شب بود كه به مقرمان در سه راه بانه و «ويس قرني» رسيديم. جلسات زيادي برگزار كرديم كه چگونه مي‌توانيم نيروها را چگونه به صورت هماهنگ و به موقع به دو گردان موجود در جنوب ملحق كنيم.

بنا بود صبح زود با مسول عمليات به سمت جنوب حركت كنم و اين شش گردان به ما بپيوندند كه بتوانيم عمليات مناسبي در مقابل عراقي‌ها در جنوب داشته باشيم، فكر مي‌كنم حدود 11:30 شب بود آمدم در اتاق مخابرات استراحت كنم، چون يادم مي‌آيد در آن زمان ما بيش از دو يا سه ساعت در شبانه روز خواب نداشتيم. يعني فرصت خوابيدن نبود. تازه چشمم گرم شده بود كه مسول ستاد ما در آن منطقه بيدارم كرد و گفت: مي‌گويند كرند را گرفته‌اند. گفتم مرز كجا؟ كرند كجا؟ خيلي فاصله دارد، بعيد است چنين اتفاقي بيفتد و من در واقع در راه جنوب از ماجرا مطلع شدم.  

**واقعيت داشت؟

بله متاسفانه واقعيت داشت. بعد از ساعت 12 تا 12:30 شب بود كه دوباره صدايم كرد و گفت:‌كه اطلاع مي‌دهند كه اسلام‌آباد غرب را هم گرفتند، گفتم شوخي مي‌كني؟ 100 تا 150 كيلومتر با ابتداي مرز فاصله دارد. شايد ساعت دو يا سه شب بود كه با بي‌سيم به من اطلاع دادند قرارگاه مرا خواسته است. من به قرارگاه منطقه كرمانشاه آشنا نبودم و نمي‌دانستم بايد كدام محل بروم؟، ساعت سه حركت كرديم و صبح زود در محل قرارگاه در طاق بستان و نزديك بيمارستان امام حسين (ع) بودم. ديدم جمعيت زيادي در منطقه است. وضعيت براي من عادي نبود و باورم نمي‌شد كرند و اسلام آباد به اشغال عراقي‌ درآمده باشد.

وارد قرارگاه شدم و سردار رشيد (جانشين رييس ستاد كل نيروهاي مسلح) را ديدم، گفت: فلاني كجا هستيد، گفتم در خدمت شما هستم. گفت: دو تا خمپاره‌انداز ببريد چهار زير، موشك‌اندازهاي ضدزره ببريد فلان جا و... گفتم: ‌چه خبر شده؟ يكي توجهيم كند و من هم كه به اندازه كافي نيرو دارم، مي‌توانم عمليات كنم. آنجا شهيد صياد شيرازي را هم ديدم و با هم احوالپرسي كرديم،‌دريابان شمخاني و سرلشكر حسني سعدي فرمانده وقت نيروي زميني هم بودند و يكي از برادراني كه آنجا مسوليت داشت، مرا توجيه كرد كه چه اتفاقي افتاده و گفت كه دشمن در چهارزبر گير كرده است.

**يعني منافقان اين قدر امكانات داشتند كه توانسته بودند تا چهارزبر پيشروي كنند؟

دشمن با 15 هزار نيرو شامل پشتيباني و غيره عمليات كرده بود كه پنج هزار نفر از آنها در 25 يگان سازماندهي شده بودند، يگان‌هاي كوچك اما متحرك و مجهز به خودروهاي توپدار و نفربرهاي زرهي كه قسمتي از آنها برزيلي بود و همه جديد بودند، يعني با بهترين امكانات و تجهيزات سازماندهي شده بودند تا به زعم خود در مدت 33 ساعت تهران را هم تصرف كنند و كارشان را در پنج مرحله سازماندهي كرده بودند.

**وضعيت ايران در آن زمان چگونه بود؟

وقتي منافقان با كمك ارتش عراق حمله كردند، خط توسط ارتش عراق از منطقه قصرشيرين شكسته شده بود و عراقي‌ها سرپل ذهاب را گرفته و تا پادگان ابوذر هم پيشروي كرده و بخشي از آن را نيز تصرف كرده بودند.

ستون منافقان نيز از بين عراقي‌ها عبور كرده و آمده بودند تا«پاتاق» و از آنجا به كرند. مقاومتي هم جلوي آنها نبود و نيروها نتوانسته بودند به دليل شكسته شدن خط اصلي مقاومت كنند.

منافقان ساعت9:30 شب سوم مرداد به اسلام‌آباد رسيده و كشتار وسيعي از عناصر حزب‌اللهي،بسيجي، پاسداران و افراد مومن به انقلاب به راه انداختند و حتي به زخمي‌هاي بيمارستان اسلام‌آباد نيز رحم نكردند و آنها را شهيد كردند. بعد، از آنجا به سمت گردنه چهارزبر حركت كردند، اما آنجا با نيروهاي سپاه كه بعضي از آنها از بچه‌هاي قرارگاه رمضان و بخشي نيز از نيروهاي لشگر6 ويژه سپاه بودند، برخورد كردند و اين نيروها با كمك سپاه كرمانشاه آنها را متوقف كردند.

اينها توضيحاتي بود كه در قرارگاه به من توضيح داد وقتي توضيح دادند،همه دنبال اين بودند كه در لايه‌هاي گردنه اسد‌آباد و ديگر جاها كه منافقان دنبال آنها بودند، مانع ايجاد كنند.وضعيت كرمانشاه به هم ريخته بود. به سردار رشيد و شهيد صياد پيشنهاد انجام كار شناسايي دادم. موافقت شد و قرار شد من به همراه شهيد صياد شيرازي و مسول عمليات، آقاي شايقي با خودرو رفتيم پايگاه هوانيروز كرمانشاه و در آنجا سوار بر هلي‌كوپتر 214 تا نزديك چهارزبر رفتيم كه فرود بياييم.

اينجا اتفاقي افتاد كه به نظرم زنده ماندن ما در اين صحنه به خاطر امداد الهي بود.

**بيشتر توضيح مي‌دهيد؟

براي اين كه هلي‌كوپتر از تيررس دشمن در امان بماند، در ارتفاع پايين حركت مي‌كرد،نزديك چهارزبر در حال نشستن بوديم كه به يكباره با سيم‌هاي برق فشار قوي مواجه شديم، خلبان هم متوجه نبود، من گفتم سيم‌هاي فشار قوي و شهيد صياد هم با دست، خلبان را متوجه كرد كه پيش روي ما مانع وجود دارد و هلي كوپتر را بكش بالا.

تا خلبان هلي‌كوپتر را بالا كشيد، يكي از اسكيت‌هاي هلي‌كوپتر به آخرين سيم برق فشار قوي گير كرد. من گفتم سقوط كرديم، اما گويا سيم برق نداشت و در حال پاره شدن بوده و در تماس با هلي‌كوپتر نيز به طور كلي پاره شد. به هر حال بعد از اين اتفاق، در گوشه چهار زير به زمين نشستيم و وضعيت را بررسي كرديم.

**پس شما و شهيد صياد در مراحل مختلف كار با هم بوديد؟

بله.با ايشان مسوليت داشتيم كه كار شناسايي را در منطقه انجام دهيم و وضعيت جاده‌اي كه به سمت اسلام‌آباد، گردنه خسرو‌آباد- كرند و پاطاق و سرپل ذهاب مي‌فت را شناسايي كنيم تا بتوانيم به پادگان ابوذر برويم، حدود سه تا چهار كيلومتر از سمت شرق جاده به سمت اسلام‌آباد حركت كرديم و منافقان را از پهلو مي‌ديديم كه عمدتا در جاده در حال حركت بودند.

**چه نتيجه‌اي از اين شناسايي گرفتيد؟

شناسايي خوبي بود و معلوم شد منافقان گستردگي زيادي ندارند و همين امر نويد خوبي براي ما بود،‌از كنار اسلام‌آبادغرب با سه چهار كيلومتر فاصله رد شديم و با عبور از پشت ارتفاعات در پادگان ابوذر به زمين نشستيم.

**قبلا اشاره كرديد كه دشمن بخشي از پادگان ابوذر را اشغال كرده بود، وقتي در پادگان به زمين نشستيد وضعيت چگونه بود؟

تيپ 29 نبي‌اكرم (ص) به كمك نيروهاي موجود در آنجا آمده و نيروهاي دشمن را از پادگان عقب زده بودند و حتي رد تانك‌هاي عقب‌نشسته عراق بر روي زمين كاملا مشخص بود. فرمانده پادگان آنجا هم ارتشي بود، شهيد صياد در آنجا به همه قوت قلب داد و اوضاع را بررسي كرديم و برگشتيم. اما زمان بازگشت از گردنه خسروآباد برگشتيم و از آن طرف جاده نيز شناسايي‌هايي انجام داديم و حتي يكي دو تير نيز به سمت هلي‌كوپتر ما شليك شد،‌ديديم منافقان در همان جاده اصلي مستقرند و هدفشان اين بود كه خودشان را به تهران برسانند و به فكر ديگري نبودند.

در پادگان هوانيروز ارتش به زمين نشستيم و با خودرو به قرارگاه آمديم، دريابان شمخاني،فرمانده وقت نيروي زميني سپاه در آن زمان بنده را خواست كه در مورد وضعيت موجود نظر بدهم. به دريابان شمخاني گفتم:الان دشمن در يك خط مستقيم گسترده است و نوك حمله‌اش را زياد كرده كه ببرد و جلو برود.

**نظر نهايي شما براي حل مشكل چه بود؟

به دريابان شمخاني گفتم نظرم اين است كه بايد ابتدا نيروهاي دشمن با هلي‌برد تجزيه شوند، بعد از بين بروند. دريابان شمخاني با پيشنهاد هلي‌برد من موافقت كرد و گفت: خودت عمل كن. گفتم كسي مرا پشتيباني نمي‌كند. چون اگر هلي‌برد كنم بايد مجروحان تخليه شوند، تجهيزات به من برسد و...شايد حدود 10 دقيقه در اين زمينه گفت‌وگو كرديم، اما ايشان گفتند. نه، من قول مي‌دهم، پشتيباني مي‌كنند.

در اتاقي كه من و دريابان شمخاني گفت‌وگو مي‌كرديم، يك نفر هم با لباس بسيجي روي تخت نشسته بود، ابتدا متوجه حضورش نشدم،هر چند ايشان به من نگاه مي‌كرد، خواستم بروم، ديدم آقاي هاشمي رفسنجاني است.

**هلي‌برد انجام شد؟

ساعت چهار بعد از ظهر و بعد از توجيه و تجهيز نيروها با دو فروند هلي‌كوپتر شنوك در فرودگاه اضطراي پشت اسلام‌آباد به زمين نشستيم كه شايد با جاده‌اي كه در دست منافقان بود، 1500 متر فاصله داشت و نيروهاي ما سه راهي پلدختر- اسلام‌آباد- كرمانشاه را گرفتند. يك پمپ بنزين و درختان سوزني كاج نيز آنجا وجود داشت كه بچه‌ها آنها را هم گرفتند و كلا نزديك سه كيلومتر را يك طرفه به دست گرفتيم، هر يك از منافقان هم كه از چهار زبر برمي‌گشت يا از طرف ديگر، گرفتار بچه‌ها مي‌شد، چون خبر نداشتند و كلا چيزي نزديك 150 نفر نيرو در دو سورتي پرواز آنجا پياده شدند.

دو دستگاه خودرو منافقان كه تيرخورده را بود گرفتيم و از سلاح‌هايش بر عيله خودشان استفاده كرديم و به همين ترتيب 30 خودرو منافقان را از بين برديم كه يكي از آنها خودرو سوخت بود و وقتي آرپيچي به اين خودرو خورد و منفجر شد، منافقان تازه متوجه شدند چه خبر شده و راه‌شان بسته شده است، بعد فشار زيادي به آن منطقه وارد كردند تا آن را از ما پس بگيرند.

**در اين مدت از نظر پشتيباني چه وضعيتي داشتيد؟

درگيري خيلي شديد بود، ‌نيروي كامل هم نيامد، يعني پشتيباني نشدم، اما نيروها را هدايت مي‌كردم، يك جيپ و 910 غنيمت گرفتيم و از مردم منطقه هم براي ما نان و آب مي‌فرستادند، زخمي‌هايمان را هم توسط تعدادي از نيروهاي هوايي ارتش پانسمان كرده و از طريق انتهاي همان باند فرودگاه اضطراري كه قبلا به آن اشاره كردم، به عقب مي‌فرستاديم. آن شب به همين صورت گذشت.

درگيري شديدي بين منافقان و ما وجود داشت سه بار ارتفاعي كه گرفته بوديم، دست به دست شد اما بار سوم، ارتفاع را نگه داشتيم و اولين نفربر زرهي منافقان را هم سالم به غنيمت گرفتيم و تا صبح همان شب بين 62 تا 64 خودرو آنها را منهدم كرديم.

ساعت حدود 11 شب بود كه سردار كوثري كه آن زمان فرماندهي لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص) را بر عهده داشت، با نيروهاي اطلاعات و عمليات خودشان به ما رسيدند و گفتند: نيروهاي ما از سمت دوكوهه در راهند. حدود 12 تا يك شب بود كه يك گردان از نيروهاي لشكر 27 به ما رسيدند و نزديك ساعت 3 صبح عمل كردند، اما چون به منطقه آشنايي نداشتند، عملياتشان موفقيت‌آميز نبود و تعدادي زخمي و شهيد داده بوديم و مهمات كمي هم داشتيم، مثلا گلوله آرپيچي نداشتيم و نبردهاي تن به تن هم بين ما و منافقان روي مي‌داد.

ساعت حدود 12 شب بود كه تعدادي نيروي بسيجي هم از خرم‌آباد به ما رسيدند و گفتند: مي‌خواهيم به شما كمك كنيم و من هم نيرو كم داشتم، گفتم اگر مي‌خواهيد كمك كنيد بايد در سازمان قرار بگيريد، گفتند: خودمان مي‌خواهيم عمل كنيم. ديدم زير بار نمي‌روند آنها را فرستادم عقب. چون اگر بدون سازمان عمل مي‌كردند، تلفات ما زيادتر مي‌شد. خيلي هم ناراحت شدم كه چرا منظم عمليات نمي‌كنند.

شايد سه ربع تا يك ساعت بعد بود، ديدم تعدادي نيرو از كميته انقلاب اسلامي آن زمان بروجرد رسيد، فرمانده اين نيروها آمد پيش ما آمد و گفت كه فقط اسلحه ژ - 3 داريم. آنها قبول كردند در سازمان قرار بگيرند و خيلي منظم تقسيم شدند و خوب هم جنگيدند و بعد از عمليات هم نامه قدرداني براي كميته نوشته و از زحمات آنها قدرداني كردم.

**اين وضعيت به كجا انجاميد؟

تا ساعت 9 صبح نيروهاي لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص) به پشت سر ما نزديك شدند. البته ما از ساعت 4 بعد از ظهر تا 9 صبح كه حدود 17 ساعت مي‌شود، منطقه را نگه داشته بوديم، هر چند در شب، هلي‌كوپترهاي عراق زخمي‌هاي منافقان را تخليه كردند و صداي هلي‌كوپتر را هم مي‌شنيديم. همزمان با اين عمليات، هواپيماهاي عراقي نيز هوانيروز، پادگان‌هاي ارتش و مسيرهايي كه نيروهاي ما در آنها مستقر بودند را بمباران مي‌كردند و حدود 28 نفر شهيد داديم كه بيشتر اين شهداء در فداكاري‌هايي كه براي حفظ ارتفاع صورت گرفت، شهيد شدند.

**تلفات منافقان چقدر بود؟

چيزي نزديك به 500 تا 700 نفر از منافقان موجود در خودروهايي كه هدف قرار گرفتند،كشته شدند.

نيروي شجاعي به نام مددي نيز داشتم كه منافقان او را اسير كرده و در اسلام‌آباد اعدامش كرده بودند. البته دو نفر از بچه‌هايي كه توسط منافقان اسير شده بودند،از دست منافقان فرار كرده و وضعيت آنها را براي ما گزارش كردند. وضعيت ما از نظر مهمات خوب نبود،اما اين بچه‌ها هم به ما گفتند وضعيت مهمات آنها نيز خوب نيست و وقتي ديدم وضعيت آنها هم خوب نيست تا صبح ايستاديم تا اين كه لشكر 27 جاي ما را گرفت.

اين بخش از عمليات كه ما در مرصاد انجام داديم شامل روز چهارم مرداد مي‌شود. يعني منافقان از روز سوم تهاجم خود را شروع كردند.

بعد از جابجايي، به نيروهاي اصلي خودم رسيدم و نيروهايم را در مركزي نرسيده به چهارزبر كه مركز تحقيقات كشاورزي بود، مستقر كردم.

**و عمليات بعدي؟

بنا شد در عمليات بعدي، نيروها را از سمت پادگان حضرت امام خميني (ره) هلي‌برد كنيم تا من بين گردنه پاتاق و كرند را ببندم. نيروها بعد از توجيه سوار هلي‌كوپتر شدند و با شهيد صياد منطقه را شناسايي كرديم، بعد گردان را آورديم جلو. كه شب از روي ارتفاع بروند جاده را ببندند، فشاري كه در ضربه اول به منافقان هم در زمينگير شدن آنها در چهارزبر و هم بر اثر كمين سنگيني كه به آنها زديم وارد شده بود و همچنين تداوم فشار از سوي لشگر 27، از هم پاشيده شده و مجبور به عقب‌نشيني شدند.

**نيروي هوايي در اين درگيري چگونه عمل كرد؟

هلي‌كوپترهاي هوانيروز و هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي هم بمباران‌هاي شديدي بر روي منافقان انجام داده و تلفات سنگيني بر آنها وارد كردند و هلي‌كوپترهاي كبري نيز از پهلو ستون‌هاي منافقان را هدف قرار مي‌دادند. نيروهاي لشگر 9 بدر هم كمين كوچكي در گردنه حسن‌آباد ايجاد كرده و منافقان را هدف قرار مي‌دادند و به اين صورت منافقان تجزيه مي‌شدند.

در هلي برد دوم، سه گردان نيز از راه زمين براي پيوستن به نيروهاي هلي‌برد حركت داده شد و مسير كه بسته شد، ديديم منافقان در حال عقب‌نشيني به سمت مرز و كوهستان هستند و در همين فرار كردن منافقان حدود 90 تا 100 نفرشان توسط سپاه كرمانشاه اسير شدند. در حال عقب‌نشيني هم پل‌ها را منفجر كردند و كسي ديگري نمانده بود.

**چه عواملي باعث شد منافقان به فكر تجاوز به ايران بيفتند و چه هدفي داشتند؟

آنها قصد داشتند با تمام امكانات و با فراخواني كه از نيروهايشان در تمام نقاط جهان كرده بودند، بتوانند به تهران رسيده و حكومت اسلامي را ساقط كنند و تنها به عنوان نيروي يكي دو لشگر عراق محسوب مي‌شدند، البته قبل از عمليات «فروغ جاويدان»، عملياتي به نام «چلچراغ» در مهران انجام داده بودند و به دليل برخي موفقيت‌هايشان در اين عمليات تصور مي‌كردند در عمليات فروغ جاويدان هم موفق خواهند شد كه شكست سختي متحمل شدند.

عمليات فروغ جاويدان در حالي انجام شد كه ايران قطعنامه‌ 598 را پذيرفته بود و خيلي از هواداران منافقان در مسيرهاي مشخص شده در انتطار منافقان بودند و حتي قصد داشتند مراسمي در ميدان آزادي برگزار كنند، اما با لطف خدا و تلاش رزمندگان اسلام، ملت ايران بار ديگر سرافراز شد و شور مردم در دفاع از كشور خيلي مهم بود.

**اگر خاطره‌اي از شور مردمي در مقاطعي كه به آنها اشاره كرديد داريد، بفرماييد

البته حضور هميشگي مردم ما در صحنه‌هاي مختلف خاطره است، اما خاطره‌اي هم از آن زمان تعريف مي‌كنم. در آن زمان به همراه مسول بهداري براي سركشي به يكي از گردانهايم در سه راه پاوه مي‌رفتم، دم در دژباني ديدم، يكي لباس تميزي پوشيده و يك دستمال هم به گردنش انداخته است، البته نه اين كه دژبان لباس تميز نمي‌پوشد،نه، بلكه اصلا لباس اين فرد به لباس دژباني نمي‌خورد، به رحمتي، مسول بهداري منطقه گفتم، آقاي رحمتي، قيافه اين آقا به دژبان نمي‌خورد، گفت: اين پزشك است، آن قدر پزشك متخصص آمده است كه من جا براي خوابيدن نداشتم و بيرون خوابيدم، اين هم پزشك عمومي است كه گفته فقط مي‌خواهم كار كنم و فرقي نمي‌كند كجا باشد و براي همين دم در دژباني كاري كه برايش سپرده‌اند را انجام مي‌دهد، يعني طناب را بالا پايين مي‌برد تا خودروها عبور كنند.

آنقدر نيرو آمده بود كه جا نداشتيم و فقط تعدادي از اين نيروها را جايگزين نيروهاي مجروح مي‌كرديم، آنقدر انواع خودرو براي ما ارسال كرده بودند كه از هيچ لحاظ مشكلي نداشتيم، چون امكانات بيش از حد رسيده بود. وقتي منافقان حمله كردند و مردم فهميدند كشور در خطر است، سرا از پا نشناخته به جبهه آمده بودند، حتي برخي از اين مردم با خودروهاي شخصي، خودشان به منطقه رسانده بودند، مثل اين كه روز اول جنگ بود و اين از الطاف الهي بود كه منافقان اين گونه حمله كنند و نابودي آنها در آن منطقه فراهم شود. در حالي كه آنها اگر به صورت انفرادي وارد مي‌شدند، خطرناك بود و به واسطه نابودي منافقان، امنيت خوبي براي كشورمان ايجاد شد.

**به حضور شهيد صياد شيرازي در عمليات مرصاد اشاره كرديد، در اين زمينه هم صحبت كنيد

شهيد صياد شيرازي هرچند در آن زمان مسوليتي نداشت، اما احساس وظيفه مي‌كرد و مثل سرباز عادي هر كاري از دستش برمي‌آمد، انجام مي‌داد. همه هم در ارتش و سپاه قبولش داشتند. در هر دو هلي‌بردي كه انجام دادم، ايشان حضور داشتند و هلي‌كوپترها را هم خودش هماهنگ مي‌كرد.

در بخش اول عمليات از دستش ناراحت شدم چون از من پشتيباني نشد، هر چند مشكلات ديگري نيز در انجام ندادن عمليات قوي‌تر وجود داشت از جمله پياده كردن نيرو‌ها و.... در بخش دوم كه آمد از او احوالپرسي نكردم و ناراحت شدم كه چرا پشتيباني نشدم، پيشم آمد، دست در گردنم انداخت و عذرخواهي كرد و اين هم از بزرگواري شهيد صياد بود. البته همه چيز را فراموش كرديم. بعد از اين اتفاقات، همواره با هم در تماس بودم. يعني هرجا بود مرا مي‌خواست يا تماس مي‌گرفت و با هم صحبت مي‌كرديم، بعد از اين كه ستاد كل آمدند، تلاش داشتند در خدمت ايشان كار كنم كه اين توفيق نصيب ما شد.

به هر موضوعي كه وارد مي‌شد آن را به نتيجه مي‌رساند. مثلا تمام هلي‌كوپترها را خودش هماهنگ مي‌كرد. اگر نيازي به هواپيماي جنگنده بود، تماس مي‌گرفت و نيروها را هم همينطور و تا نيروها را پياده نمي‌كرد منطقه را ترك نمي‌كرد. كسي اين كار را نمي‌كند، اما شهيد صياد شيرازي، بي‌ادعا، بي‌ريا و شجاع بود كه اين خصوصيات او در عمليات مرصاد به اوج خود رسيد.

گفت‌وگو از خبرنگار ايسنا: ناصر ملائي
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:20  توسط   |